آنچه بیش از هر چیز در برداشت از این واژه نمایان است. مسأله تمایز میان دو منطقه از کره زمین، یعنی شرق و غرب است؛ این‌که ایا تمایز میان این دو تنها در مساله فاصله مکانی یا محدوده جغرافیایی ایفای نقش می­کند یا بیش از آن حکایت‌گر تفاوت دو سیستم ارزشی و یا مبین تمایز میان دو فرهنگ است. از مسائل مهم و کلیدی در این‌گونه مطالعات است و به تعبیری توجیه گر برخی پیش داوری ها و استنتاجات و در نتیجه انتقادپذیری این جریان است.
دهخدا در لغت نامه می­نویسد: پژوهش های علمی دانش مندان غربی درباره ملل، تمدن، مذاهب، ادبیات، و تاریخ مشرق زمین را شرق شناسی می­گویند[1] بر این اساس شرق شناس نیز دانشمند باختری است که در فرهنگ و تمدن خاوریان به تحقیق و تفحص می­پردازد.
به هر ترتیب مفهوم « شرق شناسی»، برگردان کلمه« استشراق» عربی است که از واژه « شرق» به معنی نور، روشنایی و طلوع گرفته شده است و بدین لحاظ مستشرق یا شرق شناس کسی است که در پی شناخت شرق و راه یابی به نور ره می­سپارد؛ بدون آن که عناصری چون دین، مذهب، قومیت، نژاد، خدمت یا خیانت، منطقه جغرافیایی تاثیری در ساخت، جهت دهی، تجزیه یا ترکیب این اصطلاح داشته باشد هر چند در همه یا اکثر تعاریف بر پژوهش های دانشمندان غربی در این زمینه تاکید شده است.

پیشینه شرق شناسی
پژوهشگر ادیان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنی می­داند که غربیان نخستین کسانی نبودند که با مطالعه تمدن های دیگر پرداخته اند. قرن ها قبل از ایجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان یوناني و شرقی به مطالعه و بررسی فرهنگ جوامع دیگر پرداخته اند. مسعودی(287 -348 ه . ق) يعقوبي (وفات 284 ه.ق) فردوسي (329-411 ه.ق) ابوريحان بيروني (362-440 ه.ق) رشید الدین ابن بطوطه(703 – 779 ه . ق)، و دیگران در زمینه‌های فوق بررسی هایی را به انجام رسانده اند که غالب آنها به منظور انتقال و گسترش علم و فرهنگ انجام گرفته است. این دانشمندان بر آن بودند که آداب و رسوم نیکوی سرزمین های دیگر به هموطنان خود بشناسانند و البته چنین تلاشی در خور ستایش و افتخار است.
اما درباره آغاز پژوهش های مصطلح غربیان درباره مشرق زمین به طور عام و درباره ادیان این منطقه و دین اسلام به طور خاص اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی تولد شرق شناسی را مربوط به سال 1250 م. می­دانند که در آن سال در«وین» و در انجمن علمای مسیحی تصمیم بر آن شد که در دانشگاه ها و مراکز علمی بزرگ مانند « پاریس»، « آکسفورد»، «سالامانکا» کرسی زبان های عربی گشایش یابد. ابتکار این اندیشه منتسب به شخصی به نام «ریمون لول» است. ریمون لول بر این عقیده بود که، با شناخت زبان عربی می­توان بهتر به مطالعه فرهنگ، رسوم و معتقدات اعراب پرداخت و آنگاه به راحتی میان آنان نفوذ کرد.

 

‌‌‌‌‌‌(2) برخی آغاز فعالیت این پدیده را زمانی پیش‌تر می‌دانند، آنگاه که بخش های شرقی و جنوب شرقی اروپا به وسیله مسلمانان گشوده شد و خلافت اروپایی مسلمانان در سرزمین پهناور «اندلس» شکل گرفت و بدین ترتیب اولین بستر مناسب برای آشنایی جدی غرب مسیحی با اسلام و مسلمانان فراهم آمد. بر اساس این گزارش، پیشتاز شرق شناسی شخصی است موسوم به «پطروس آلفوسی» روحانی یهودی اسپانیایی که در سال 1106 م. به مسیحیت گروید.[3] او نخستین مترجم و ناقل داستان های شرق به زبان لاتین و تلاش گر در راه نشر علوم اسلامی در اروپاست. بعد از شکست غرب در جنگ های صلیبی، پژوهش در عقاید، فرهنگ، آداب، رسوم، تمدن تاریخ اسلام و مسلمانان از سوی اروپائیان هویت یافت و افرادی از طبقات اجتماعی مختلف در لباس بازرگان، جهانگرد، درویش، سفیر و ایلچی، دورترین نقاط سرزمین بزرگ اسلام را در نوردیدند و از «همه چیز» و «همه کس» اطلاعات گرد آوردند، که مجموع آنها تا کنون بالغ بر هزاران کتاب، سفرنامه، یادداشت، تحقیق و خاطره است.
برخی دیگر« پطرس کلونی» را اولین برنامه ریز شرق شناسی و اسلام شناسی دانسته اند. گفته شده است اولین ترجمه قرآن به زبان لاتین زیر نظر او انجام گرفته است.(4)
به هر تقدیر برای اولین بار در سال 1769 م. واژه شرق شناسی ـ که شامل همه شاخه های دانشی می­شد که به پژوهش پیرامون ملت های شرق قاره اروپا می­پردازد ـ در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به کار رفت و در سال 1838 م. همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید.

 

از اواخر قرن نوزدهم بنا به دلایلی، مساله تربیت علمی آموزش یافتگانی که نسبت به مسایل شرق آشنا بوده و دارای نظریه تخصصی می­باشند. به عنوان یک اصل ضروری پذیرفته شد و کرسی درس تربیت کارشناس، اسلام شناس و ایران شناس در دانشگاه ها و مراکز علمی و موسسات تحقیقاتی اروپا برقرار و اعطای سمت رسمی مشاوره به آنها رایج گردید.
دانشمندانی مانند آربری انگلیسی( 1905 – 1969 م.) ارپنیوس هلندی( 1584 – 1624 م.) اشتاين اشتايلر اتريشي( 1861-1907 م) براون انگليسي( 1862-1926 م.) ماگلیوث ( 1858 – 1940 م.)، پالاسیوس( 1871ـ 1944 م.) گلدزیهر یهودی( 1850 – 1921 م.) هنری کربن (1903 – 1979 م.) ويلیام مونت گمری وات مسیحی ( تولد 1909 م.) ویلفرد مادلونگ( تولد 1930 م.)؛ آن ماری شیمل آلمانی( تولد 1922 م.) دانش آموختگان مدرسه ودانشگاه و از بنیان گذاران و تلاش‌گران مراکز تحقيقاتي شرق شناسي‌اند سال‌هاست گردهمايي در مؤسسات بزرگ مانند مرکز مطالعات شرق شناسی دانشگاه لیدن، موسسه مطالعات شرق شناسی و آفریقایی دانشگاه لندن و ده ها مرکز دیگر با بدیع‌ ترین روش‌ها و بهره گیری از ابزار علمی جدید و دستاوردهای انقلاب صنعتی به تحقیق و مطالعه در این باب مشغول‌اند.[5]

 

تحولات دهه های پایان قرن بیستم مانند رشد برخی نهضت ها در جهان اسلام، خصوصا مصر، تحولات پاکستان، رویدادهای افغانستان و به ویژه پیروزی امید بخش انقلاب اسلامی ایران، چشم اندازهای نوینی را در برابر اروپا گشود و سبب رویکرد جدی و روز افزون به پژوهش های اسلامی و شرقی شد.[6]
خاستگاه و پیامدهای جریان شرق شناسی
اگر چه به دست آوردن شناختی دقیق از خاستگاه شرق شناسی و اظهار نظر درباره کم و کیف و پیامدهای این پدیده، کنکاش همه جانبه و جدی تری را می­طلبد ولی در یک ارزیابی کلی شاید بتوان گفت که در کنار هدف های سازنده موتور اصلی و پیش برنده این مطالعات، اهداف استعماری بوده است.[7]
این‌که بخشی از این تحقیقات بر پایه شناخت شرق به عنوان جغرافیای فرهنگی دیگر، مجموعه ادبی و هنری دیگر و جوامعی با خصوصیات ویژه و متفاوت؛ به یاری روش های علمی و با هدف روشنگری معارف تاریخی بشر انجام گرفته است؛ امری انکار ناپذیر است و یگانه دانستن نیای ساکنان زمین، نیازانسان ها به شناخت متقابل؛ فطری بودن کنجکاوی درباره انسان و جهت صعودی حرکت جوامع انسانی را می‌توان منشأ این باور تلقی کرد.

 

برای این بخش از تحقیقات و دانشمندانی که با چنین اهدافی اقدام به پژوهش‌های شرق شناسانه کرده اند، می­توان نمونه هایی را نشان داد. روشنفکرانی که با رعایت انصاف و با روش علمی و متکی به منابع و اسناد درجه اول و معتبر درباره اسلام و مسلمانان، فرهنگ ها، آداب و رسوم مشرق زمین به پژوهش پرداخته اند و گاه برخی از آنها به حقانیت اسلام پی برده و بدان ایمان آورده اند.
" لیو پولدنایس" شرق شناس اتریشی، طی پژوهش هایش به حقیقت اسلام ایمان آورد و مسلمان شد و خود را « محمد اسد» نامید و تحریفات بسیاری از شرق شناسان و اصحاب کلیسا را افشا کرد.[8]
« هنری کربن» شرق باوری که مستبصر شد و از این طریق اشتیاق قلبی‌اش به آموختن زبان عربی و فارسی و بهره مندی از آثار متفکران مسلمان را به کمال رساند، یکی دیگر از این حقیقت جویان است.
پروفسور «ویلفر مادلونگ» یکی دیگر از فرهیختگان عرصه تحقیقات درباره اسلام فرق اسلامی و شیعی و به طور کلی نهضت های کلامی و مذهبی قرون اولیه اسلام است. آخرین اثر مادلونگ که حاصل بیش از سه دهه تحقیق ایشان است تحت عنوان «مسأله جانشینی حضرت محمد (ص) به فارسی ترجمه و منتشر شده است. هر چند در این کتاب می­توان مواردی را نشان داد که با تحلیل‌های امامیه از تاریخ صدر اسلام سازگاری ندارد، اما رویکرد تحلیلی مؤلف نسبت به مساله جانشینی با تکیه بر بسیاری از اصیل ترین مأخذ تاریخ اسلام و منابع شیعه آن هم بر پایه استناد به ایات قرآن، از امتیازات منحصر به فرد این دسته از تحقیقات و نشان از روحیه علمی و منصفانه این نویسنده است

 

در کنار این دسته از محققان، از افرادی چون« ویلیام مونت گمری وات» می­توان نام برد که در طبقه دوم، از قلم معتدل تری برخوردارند و به تعبیر استاد سید جعفر شهیدی، کینه توزی های برخی از هم پیشه های وی در آثار او کمتر دیده می­شود.
نکته ای که نباید درباره برخی لغزش های این گروه از متفکران غربی نسبت به تاریخ اسلام، فراموش شود، این است که آنان غالب مسیحی اند و دید عموم مسیحیان به مسألة نبوت و شخصیت پیغمبران الهی با اعتقادی که مسلمانان از برکت تعلیم پیغمبر آخرالزمان(ع) درباره آنان دارند تفاوتی بسیار دارد. بنابر این نباید انتظار داشت، قضاوت امثال مونت گمری وات در تاریخ اسلام و زندگانی رسول خدا (ص) مانند قضاوت تاریخ و سیره نویسان مسلمان باشد.[9]
برای قابل فهم کردن هر چه بیشتر این نکته، درباره مستشرقان می­توان به نوشته های برخی دانشمندان مسلمان از فرق مختلف و اشتباهات و تحريفات آنها در مواجهه با تاریخ اسلام، منابع اسلامی و فهم قرآن اشاره کرد؛ دانشمندانی که مسلمان زاده شدند، در دامن اسلام و گاه با سرمایه اسلام رشد یافتند و تقویت شدند ولی آثار آنها حتی با نوشته های برخی از مسیحیان و ارباب کلیسا نیز قابل مقایسه نیست و عجیب این است

 

چنین آثار و اندیشه هایی روبه فزونی است. علاوه بر این اختلاف انظار و اقوالی که در برخی منابع اسلامی نسبت به کیفیت حوادث تاریخی و یا کمیت وقایع مهم تاریخ اسلام که امروزه به هیچ روی مورد قبول اسلام و عقل سلیم نیست، کم نیست؛ لذا ما عقیده داریم که پژوهش در تاریخ اسلام آنگاه علمی و کاشف از حقیقت است که واجد شاخص هایی چون« امکان عقلی»، «استناد معتبر»، «هماهنگی محتوا»، «سازگاری با وقایع قطعی تاریخی» و « قرائن خارجی» بوده و مخالف «قرآن» و «روایات صحیح» نباشد.[10]
از سوی دیگر به عقیده بسیاری، سیاست های جهان گشایانه، حس نژاد پرستی و قوم گرایی بر تار و پود بسیاری از این تحقیقات و تلاش ها سایه افکنده است و غبار بدبینی بر این فعالیت ها نشانده است. به طوری که، برخی شرق شناسی را بخشی از استراتژی سیاسی قدرت‌هاي غربی و معبر گذر غرب برای پایمال کردن میراث فرهنگی، اصول اخلاقی و ارزش های دینی شرقیان شمرده و ادعای دانش و بی طرفی را غیر قابل پذیرش دانسته اند.
گره خوردن پیدا و پنهان شرق شناسی علمی با اهداف سیاسی تا آنجا پیش رفته که حتی برخی از شرق شناسان در شمار منتقدان جدی آن قرار گرفته اند به طوری که یکی از پژوهشگران می­نویسد:
اگر مستشرقی گفت، ماست سفید است، همیشه جای این احتمال را در ذهن خود نگه دارید که یا ماست اصلاً سفید نیست و يا اثبات سفیدی ماست مقدمه ای برای نفی سیاهی از ذغال است(11)

 

خانم « آن ماری شیمل» در بیان کیفیت ارتباط و عملکرد شرق شناسی و به ویژه ارباب کلیسا نسبت به اسلام می­نویسد:
از میان همه ادیانی که مسیحیت با آن مواجه بوده، دین اسلام بیش از همه مورد سوء تفاهم و در نتیجه حمله شدید آن قرار گرفته است. تصویری که راویان سده های میانه از اسلام و پیامبر آن (حضرت) محمد (ص) در ذهن دارند، حقیقتاً مخدوش و تحریف شده است. این تغییر شکل و تحریف، گاهی چنان ابعادی پیدا می­کرد که در آن(حضرت) محمد (ص) که معمولاً در مغرب زمین به صورت (Mahomet) نوشته و تلفظ می­شود، نوعی خدای متعال قلمداد می­شد و راجع به پرستش و ستایش مجسمه های طلایین وی سخن گفته می­شد! تشبیه « تندیس طلایی محمد»[12] یا پیکره و تمثال طلایی(حضرت) محمد (ص) که در اشعار رمانتیک اوایل قرن نوزدهم آلمان زیاد به کار گرفته می­شد.
این حد از تحریف و سوء برداشت از دینی که حتی کوچکترین نشانه های بت و بت پرستی را به شدت نهی می­کند و پیامبر آن خود، را چیزی بیش از یک بشر معمولی و بنده خدا نمی­داند می­تواند ناشی از عدم درک صحیح زبان دین اسلام باشد. طی سالهای( 1143 – 1616 م.) معدودی از صاحب نظران پیدا شدند که بدون انگیزه های تبلیغی و میسیونری، کم کم به قرآن و زبان عربی علاقه نشان دادند اما در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی، به رغم آشنایی تدریجی و فزاینده با زبانهای عربی و تاریخ اسلام، تعدادی کتاب که عامدا جنبه ضد اسلامی داشت، تألیف شد. خانم شیمل سپس برای بیان روحیه صاحب نظران منورالفکر این دوره کلام « هرمان ساموئل ریماروس» ( 1694 – 1768 م.) را نقل می­کند که نوشته است:

 

من متقاعد شده ام که ( در میان آنان که دین اسلام را به نقصان متهم می­کنند) تنها تعداد معدودی وجود دارند که کتاب قرآن را مطالعه کرده اند، و نیز از میان آنان که در واقع این کتاب را خوانده اند تعداد بسیار کمتری وجود داشته اند که سعی کرده اند به کلمات و عبارات موجود در آن، معنای درست و صحیحی را که به واژه مستعد آن است ببخشند....
علایق استعماری هر دو کشور فرانسه و انگلستان در خلال قرن نوزدهم موجب شد تا حجم قابل ملاحظه ای از متون ادبی و نوشته های گوناگون درباره آداب و رفتار مسلمانان به وجود اید.
(12)در قرن نوزدهم میلادی یک نگرش علمی و محققانه نسبت به اسلام آغاز گشت. در سال (1842 م.) « گوستاف ویل» کوشش کرد تا زندگانی محمد(ص) را بر مبنای جداسازی آنچه ظاهرا حوادث و وقایع تاریخی به نظر می­رسید، از افسانه ها و داستان هایی که بعدها مومنین ستایشگر آن حضرت ساخته بودند، شرح دهد. در دهه های پس از آن « ویلیام موئیر»، « الویس اسپرنگر اطریشی» و « د. ف . مارگولیوت» تمایل داشتند تا چهره ای منفی از محمد(ص) به دست دهند، به گونه ای که وی را فردی احساساتی، هیجان زده ، مریض معرفی کنند و یا این که در بهترین صورت ممکن، وی را صرفاً یک مصلح اجتماعی خواندند.
«کارل هاینریش بکر» زمانی نوشت: ما برای جنبه خیالی بخشیدن به محمد(ص) چیزهای زیادی می­دانیم، اما برای عادلانه برخورد کردن با وی چیز چندانی نمی­دانیم.[13]

 

یکی از خاور شناسانی که تحقیقات بسیاری درباره تاریخ اسلام انجام داده و سخت مورد نقد و اعتراض حتی غیر مسلمانان قرار گرفته « هنری لامنس» است. دانشمند منصف مسیحی« جرج جرداق» در نقد عالمانه از غرض ورزی این کشیش بلژیکی اظهار تاسف کرده و این گونه آثار را خلاف روحیه و روش علمی می­داند.[14]
« تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج: یکی از آثار جدید شرق شناسان درباره تاریخ اسلام است که به عنوان دریافتی نوین و به هدف گسترش فهم و ادراک اسلام ارائه شده است. ادوارد سعید ـ پژوهش گر مشهور مسیحی فلسطینی مقیم آمریکا ـ درباره این اثر می­نویسد:
.... نه تنها کتاب تاریخ اسلام تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج، اسلام را به عنوان یک دین، بسیار بد می­فهمد و عرضه می­کند، بلکه هیچ ایده واحدی هم به منزله یک تاریخ از خود ندارد.... در صدها صفحه ای که جلد اول این تاریخ را به خود اختصاص داده است، معنا و مفهومی که از اسلام مستفاد می­شود، به عبارت از یک سلسله جنگ های بی­پایان، سلطنت ها، مرگ و میرها، ظهور و سقوط ها، آمدن و رفتن هاست که بخش عمده آن با یکنواختی هولناکی نوشته شده است.[15]

 

عرصه های خیانت
در یک جمع بندی درباره گره خوردن شرق شناسی، با انگیزه های استعماری به امور زیر که ریشه در تاریخ اسلام دارد می­توان اشاره کرد:
1. تلاش بسیار گسترده از جانب عوامل یهودی و مسیحی این جریان، مبنی قلمداد کردن دین اسلام به عنوان فرا دوره ادیان پیشین، که از گذشته تا حال ادامه دارد. در حالی که شباهت ادیان ابراهیمی با یکدیگر برخاسته از ویژگی هایی چون یگانه پرستی است.
2. فعالیت زیاد در نفی مبانی کلامی و فقهی شیعه و اثبات این که مکتب تشیع تحت تاثیر زرتشتی یا احساسات خاص ایرانیان است و به طور کلی منشاء عربی تشیع و پیدایش آشکار آن از نخستین روزهای رحلت رسول اکرم(ص) وجود ندارد.
3. ترغیب به آخرت گرایی محض و توجه زیاد به صوفی گری و تهی کردن دین از نقش اجتماعی و سیاسی اش.
4. تبلیغات غرض ورزانه درباره علل پیشرفت اسلام و ارائه چهره ای خون ریز، شمشیر به دست و بیرحم از مسلمانان و به ویژه پیامبر اکرم (ص).
5. متهم کردن رسول خدا(ص) به بت پرستی و فراگیری مفاهیم و معارف اسلامی از اهل کتاب در ملاقات و آمیزش با آنها.
6. ایجاد بدبینی میان پیروان مذاهب و فرق اسلامی از طریق دامن زدن به احساسات نژادی، مذهبی، زبانی و منطقه ای.
7. تقویت عواطف ملی گرایانه و جدایی طلبانه ـ پان ترکیسم، پان عربیسم و مشابه آن هاـ که از هم پاشیدگی امپراطوری عثمانی یک نمونه از نتایج بارز این تلاش هاست

 

. معرفی ناشایست از مصلحان اجتماعی و دانشمندان اسلامی و گشودن باب اهانت و بی حرمتی نسبت به آنان.
9. تبلیغ شدید شعارهایی چون آزادی و لزوم عدم دخالت در آزادی دیگران که در نتیجه آن ارکان و اصول اجتماعی مهمی چون امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا را دچار تزلزل ساختند.
10. معرفی « حج» به عنوان آئین ملی اعراب جاهلی که بنابه مصلحت اقتصادی توسط رسول خدا(ص) مورد قبول واقع شده است.
11. بدگویی از حجاب و تحقیر و کم جلوه دادن نقش زن مسلمان، که موجبات از هم پاشیدن نظام مستحکم خانواده در اسلام را فراهم می­ساخت.
12. تحریف مساله معراج پیامبر اکرم(ص)
13. تحریف قرآن و تفاسیر شیعی.
14. تحریف نظرگاه اسلام درباره شخصیت انسان، مقوله اندیشه و تفکر و صدها مساله دیگر که می­توان به عنوان انگیزه ها یا پیامدهای استعماری پدیده استشراق شمرد.[16]
بدین ترتیب این ادعا که شرق شناسی جلوه شوق بی نهایت غرب به شناخت شرق و پنهانی های آن سخت مورد تردید و انکار واقع می­شود. در اینجا به عنوان شواهد علمی به مواردی از سخنان و نوشته های برخی پرچمداران این پدیده در راستای آنچه عرصه خیانت آنان شمره می­شود بسنده می­کنیم:

 

« اگناس گولدزیهر» می­نویسد:
«نشو و نمای اسلام نوعی رنگ هلینیزم داشته و پدیده آمدن تشریعات فقهی آن به روزگار خلیفگان عباسی، نشان از حقوق و سیاست رومی دارد و اثر افکار و نظریات ایرانی در آن دیده می­شود. تصوف این دوران جز آراء فلسفه هندی و نو افلاطونی چیزی نیست... محمد پایه گذار آن نه فکر تازه ای آورد و نه درباره روابط انسان با بالاتر از حسش چیز تازه ای گفت.... پیام این پیغمبر تازی چیزی جز گلچینی آمیخته از اطلاعات و عقاید مذهبی نیست که آنها را فرا گرفته یا در برخورد با شخصیت های یهودی و مسیحی و جز آن به دست آورده و سخت تحت تاثیر آنها قرار گرفته بود: این افکار چنان در نفس او اثر ژرف نهاده بود که الهامات درونی خویش را وحی الهی می­دید.....»[17]
«بروکلمان» در کتاب خود ضمن نسبت بت پرستی به پیامبر اکرم(ص) می­نویسد:
« روایات چنان نشان می­دهد که محمد در سفرهای خود با برخی از یهودیان و نصارا روابطی پیدا کرد.. به تدریج خدای یگانه(الله) جای خدایان دیگر را در قلب او گرفت لیکن چنان که ظاهر است او در سالهای نخستین پیامبری اش سه تا از بت هایی را که در کعبه قرار داشتند و هم میهنانش آنها را دختران خدا می­نامیدند، پذیرفته بوده است که در یکی از ایات ... غرانیق نامیده شده اند.»[18]
« پطروشفسکی» نویسنده پر آوازه روسی در کتاب اسلام در ایران، بعد از بحث درباره امامان دوازده گانه شیعه، از قول « د. ب.ماکدونالد» می­نویسد:
« این سنت ـ سنت تسلسل امامت دوازده امام ـ به طور قطع فقط در قرن پنجم هجری مکوّن گشت و شیعیان امامیه را اثنی عشر به (هواخواهان دوازده امام) نیز نامیدند.»[19]

 

در حالی که نویسنده خود در صفحات قبلی کتابش سلسله دوازده امام ر ا تا نیمه اول قرن سوم هجری می­شمارد، این که مدعی می­شود تسلسل دوازده امام در قرن پنجم هجری مکون شده است. خود از عجایب است.
[1] لغتنامه دهخدا، ج 9/ 12548.
[2] ر.ک: شرق شناسی، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 95؛ سیر تاریخی و ارزیابی شرق شناسی، محمد دسوقی، ترجمه افتخارزاده، ص 64.
[3] ر.ک: فرهنگ اسلام شناسان خارجی، حسین عبداللهی خروش، ج 1 ، ص 64؛ فرهنگ کامل خاور شناسان، عبدالرحمن دردی ترجمه خاکرند، ص 85، جریان شناسی تاریخ نگاری ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکوری، ص 276.
[4] پطرس کلونی راهب مسیحی است که آتش جنگ اول صلیبی را در سال 1095 علیه مسلمانان شعله ور ساخت.
[5] ر.ک فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمان بدوی، ترجمه شکرالله خاکرند.
[6] برخی پژوهش گران برای پدیده استشراق، چهار دوره قایل شده اند و برای هر یک از این دوره ها ممیزاتی را ذکر کرده اند.
دوره نخست که از گشوده شدن اندلس به دست مسلمانان و فتح جزایر دریای مدیترانه و جنوب ایتالیا آغاز شده است با پایان رسیدن جنگ های صلیبی پایان یافت. دوره دوم از این تاریخ تا نیمه سده هجدهم میلادی ادامه یافت.
دوره سوم تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت.

 

دوره چهارم که پس از جنگ دوم جهانی آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد.
ارزیابی اندیشه شرق شناسی، دکتر دسوقی، ترجمه افتخارزاده ص 107 به بعد.
[7] .ر. ک: شرق شناسی، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهی؛ غربزدگی، جلال ، فرهنگ آل احمد، ص 463؛ الفکر الاستشراقی تاریخه و تقویمه، محمد الدسوقی ص 141 – 193؛ الامام صادق و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، ج 3، ص 18 – 28 و 377 ـ 390؛ تاریخ العرب فی الاسلام، جواد علی، ص 10 – 35.
[8] برخی آثار اسلامی خاور شناس اتریشی(محمد اسد) عبارتند از:
- M0hammad Asad: The road Macca.
- Mohammad Asad: Islam at the Cross Road( 7 th ed I.C.R).
[9] براي اطلاع از برخی لغزش های جناب «وات» مراجعه کنید به : فلسفه و کلام اسلامی، نوشته ویلیام مونت گمری وات، ترجمه ابوالفضل عزتی، همراه با یادداشتهای سید جعفر شهیدی، ص 209 – 219 و مقدمه کتاب.
[10] برای اطلاع بیش تر نگاه کنید به: تاریخ تحلیلی اسلام، نگارنده، ص 38 – 39.
[11] تصوف اسلامی در رابطه انسان و خدا، رینولد. ا. نیکلسون، ترجمه شفیعی کدکنی، ص 20، مقدمه مترجم.
[12] Golden Mahomsbilder.

 

‌‌‌‌13 اقتباس کتاب: در آمدی بر اسلام، آن ماری شیمل، ترجمه و توضیحات عبدالرحیم گواهی، ص 11 – 18.
[14] ر. ک: الام علی(ع) صوت العداله الانسانیه، جورج جورداق، ج 5، ص 238 – 248.
[15] . شرق شناسی، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 538 – 539.
[16] برای اطلاع از چگونگی عملکرد پدیده شرق شناسی در هر یک از عناوین فوق و سایر مقوله ها ر.ک: نقد آثار خاورشناسان، مصطفی حسینی طباطبائی: تاریخ العرب فی الاسلام، جواد علی؛ اندیشه های کلامی شیخ مفید، مارتین مکدر موت، ترجمه احمد آرام؛ محمد(ص) پیغمبر شناخته شده، محمد علی انصاری؛ الغدیر، علامه امینی، ج 3، ص 10 – 26 و 323 – 330 ؛ المدخل الی التاریخ الاسلامی؛ محمد فتحی عثمان، ص 283 به بعد؛ زندگی فاطمه زهرا(س) سید جعفر شهیدی؛ جریان شناسی تاریخ نگری ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکوری.
[17] . جریان شناسی تاریخ نگاری ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکوری( به نقل از درسهایی درباره اسلام)، گلدزیهر، ترجمه علی نقی تیروی، ص 5 – 7.
[18] جریان شناسی تاریخ نگاری ها در ایران معاصر، ( به نقل از تاریخ الشعوب الاسلامیه، کارل بروکلمان، ترجمه علی منیر بعلبکی و بنیه امین فارس.)
[19] اسلام در ایران، ایلیا پاولویچ پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص 274.
محمد نصیری

 

nموضوع: نظر شرق شناسان درمورد اسلام وپيا مبر(ص)
nتهيه كننده: محمد رضا حيدربيگي مهنه
nاستاد مربوطه: دكتر مجتوبي