تحلیلی بر خلافت متوکل عباسی
به نام خدا
چكيده:
متوكل عباسي براي بقاي حكومتي كه از تركان وامدار آن بود نياز به قدرت و مشروعيت لازم داشت، در اين مقاله علاوه بر تعاريف بنيادي نهادهاي قدرت و مشروعيت در انديشه سياسي اسلام و توصيف اجمالي سه جريان انديشه سياسي اسلامي، منطبق سازي عملکرد و اندیشه سیاسی متوكل را بر مبناي يكي از جريان هاي انديشه سياسي بررسي و تحليل مي كند.
عملكردي كه ناشي از انديشه متوكل بود در نهايت نتوانست حكومت را حفظ كند و وي اولين خليفه مقتول دوران عباسي نام گرفت.
كليد واژه:
نهادهاي اقتدار و مشروعيت ، اهل حل و عقد ، شريعت نامه نويسي- متوكل
مقدمه
از آن زمان كه در سقيفه، رداي خلافت در بين ابوبكر و عمر دست به دست چرخيد تا با كارداني و موقع شناسي عمر، ابوبكر خليفه شد، ابهام سرشت رياست و شيوه هاي انتخاب خليفه يا امام در ميان اهل سنت يا جماعت اسلام تا جايي بود كه هر يك از سه خليفه ي بعدي به يك شكل انتخاب نشدند.
سئوال اساسي كه پس از رحلت پيامبر در جامعه نوبنياد اسلام شكل گرفته بود اين بود كه چه كسي مشروعيت و اقتدار را براي حكومت دارد؟
آيا امام علي(ع) كه درغديرخم به عنوان جانشين معرفي شده بود يا ابوبكر كه ملازم پيامبر خدا در يوم غار بود؟
هر پرسشي درباره انديشه و سياست در جامعه نيازمند گفتگوي انتقادي با گذشته است. دوران زمامداری متوکل عباسی که پس از نزدیک به دویست سال از آخرین خلیفه از خلفای راشدین شروع شد در یک چرخش و نگرش سیاسی نسبت به خلفای قبل از خود ، این برداشت را ایجاب می کرد که تحلیلی منطبق بر تعاریف اندیشه ها و جریان های سیاسی که بعد از وی حاصل شدند ارائه شود . لذا تمام سعي اين مقاله كه با نگاهي که به جامعه نوبنياد در صدر اسلام و دوران متوكل عباسي دارد اين است كه انديشه متوکل عباسی را با اندیشه های سياسي كه پس از وی زايش شدند منطبق سازی كند.
نهاد و سرشت بشري در زندگي از حيث سازماني به صورت مجموعه هاي كوچك خويشاوندي پايه گذاري و شروع شده است. اما دولت ها يا بعبارتي مجموعه هايي كه حول يك نظام دولتي سازمان پيدا كرده اند در تاريخ نسبتاً ديرتر پيدا شدند؛ به هر حال يكي از مسائل مهم در اين مجموعه ها اين است كه چه كساني اقتدار و مشروعيت لازم براي حكومت را دارند.[i]
مشروعيت يعني توجيهي از حق فرمان دادن و اطاعت كردن. قدرت هنگامي مشروعيت پيدا مي كند كه فرمان و اطاعت توام با حق و حقانيت تلقي شود. چنين امري لازمه استمرار قدرت است، زيرا قدرت در ذات خود متضمن نابرابري است و در ميان نابرابري هاي انساني، هيچ يك به اندازه نابرابري ناشي از قدرت و حاكميت نيازمند توجيه خود نمي باشد.
مشروعيت،قدرت و حاكميت را انساني و تلطيف مي كند.[ii]
در زمان پيامبر، خود آن بزرگوار، هم اقتدار لازم يعني قدرت و حكومت و دولت را در اختيار داشت و هم مشروعيت – كه به زعم اهل سنت تنها وي به نص صریح مشروع بود- اما پس از رحلت پيامبر و مقدمه اي كه در بالا در باب سقيفه به آن اشاره شد، نهادهاي اقتدار و مشروعيت، انگاره های تازه اي به خود گرفت.
در جريان سقيفه هر يك از دو دسته، طرفداران امام علي(ع)و جماعت عام، دو نظام مشروعيت خاص خود را پديد آوردند.
نخستين خلفا به لحاظ انگاره ها، مخلوطي از سنت قبيله اي عرب، اسوه پيامبر و تعاليم كمي قرآن بودند و خليفه وجودي از شيخ و رهبر قبيله برداشت ها يا انگاره های از اسوه پيامبر داشت. از درون اين انگاره ها، نخستين نهادهاي حكومت اسلام پديد آمد كه در ذيل به تعريف هر يك از آن ها مي پردازيم.
امام يا خليفه:
عاليترين مقام ديني و سياسي در ميان جماعت مسلمين است. او حراست از دين و دنياي جماعت هر دو را بر عهده دارد.
خليفه يك حاكم خودسر نيست. او مثل همه ي افراد جماعت تابع قانون است.[iii]
امت:
به مثابه واقعيتي زنده و پويا توسط پيامبر ايجاد شد. امت در درجه اول به معني يك جماعت سياسي و اجتماعي بوده است و نه صرفا يك جماعت ديني.
امت مفهومي فراگير شامل همه ي مردم فراتر از قوم و قبيله و نژاد بوده است.[iv]
اهل حل و عقد:
به كساني گفته شد كه شخص مورد نظر براي احراز مقام خلافت را بر مي گزيدند و براي بيعت به مردم معرفي مي كردند. كار صحابه در اجتماع سقيفه بعداز رحمت پيامبر و انتخاب نخستين خليفه مجوز شرعي اين نهاد بود. و حتي انتخاب متوكل بعد از واثق نيز كه توسط تركان صورت گرفت.
اما ذكر اين نكته لازم است كه اين نهاد بعداً تحريف شد، بالاخص در زمان متوكل درباريان بودند كه نامزد خلافت را تعيين مي كردند و براي او از مردم بيعت مي گرفتند. در حالي كه در اهل حل و عقد فقها بدون توجه به تعداد اين كار را مي كردند.[v]
بيعت: قراردادي است بين حاكم و فرمان بران. بيعت را برخي عقد ديني قراردادي دوجانبه دانسته اند و برخي ايقاع يعني عملي كه از يك طرف سر مي زند.
هر يك از اين دو برداشت ماهيت بيعت را تغيير مي دهد. در تعريف اول يعني عقد قراردادي است كه در آن حاكم متعهد به زمامداري امور بر حسب شريعت و عدل مي شود و مردم متعهد مي شوند كه او را اطاعت كنند.[vi]
ذكر اين نكته كه مهمترين وجه نهاد بيعت، مشروعیت آن است كه از زمان خلفاي راشدين كه دموکراتیک تر بود تا تغییر مشروعيت آن در دوره هاي بعدي كه تقريبا مقبوليت جاي آن را گرفت تغيير مسير داد.
با توجه به اين نكته بیعت شوراي حل و عقد به مثابه بیعت خاصه و تنها به منزله توجيه به حساب مي آيد. و آنچه تعيين كننده شمرده مي شود بيعت عامه یعنی رای همگانی.
شيعه بيعت را منبع مقبوليت به حساب مي آورند، نه منبع مشروعيت.
منبع مشروعيت در نظریه شیعه الهی است اما در نظريه اهل سنت سه نوع منبع را قايل هستند:
1- نصب الهي2- انتخاب 3- غلبه.
كه دقيقاً يك اختلاف اساسي بين شيعه و سني پديدار مي شود.
يعني اين كه اهل سنت معتقد است كه فقط پيامبر بر اساس نصب تعيين شده است اما شيعه امامان را نيز بر آن مي افزايد.
تعاريف فوق آمادگي لازم را براي بيان سه جريان انديشه سياسي ايجاد مي كند.
سه جرياني كه مي توان بر اساس آن، انطباق سازي به انديشه سياسي متوكل و نحوه انتخاب و روش وي و همچنين پايان كار او كه حاصل انديشه سیاسی متوکل است نزديك شد.
در طول سده هاي گذشته در اسلام و در بررسي تطور و تحول اندیشه سياسي به قالب های سه گانه انديشه سياسي اصلاحي شامل فقه سياسي يا شريعت نامه نويسي، سياست نامه نويسي و فلسفه سياسي مي رسيم.
اما از قبل از ورود به معرفي سه جريان فوق، لازم است تا به مشخصات كلي انديشه سياسي در دوره اسلامي پرداخته شود.
شايد يكي از بزرگترين مشخصه هاي انديشه سياسي در دوره اسلام، قالب انديشه سياسي در دنياي اسلام مثل بسياري از انديشه هاي ديگر، شريعت و كلام است.
به عبارت ديگر در تمدن اسلامي انديشه سياسي با فقه و شريعت پيوند همه جانبه داشته و به همين دليل بسياري از مسائل و موضوعات محوري انديشه سياسي كه بايد با تفكر، تامل و نظریه سازي حل و فصل مي شد در پيوند با اعتقادات تعصبي و جزمي مفروض گرفته شد.
كوتاه سخن اين كه در انديشه سياسي مسلمانان علت وجودي دولت اسلامي محافظت از قانون كه همان شرع است مي باشد. در عين حال انديشه سياسي اسلام ضمن آن كه دیانت اسلامي كه در حجاز زاده شده پيوند درونی دارد از انديشه هاي ايران پيش از اسلام – كه در ادامه بحث به گوشه اي از آن اشاره مي كنيم- انديشه بيزانس و انديشه يوناني بهره هاي زيادي برد و آن ها را درون خود جذب كرد، اما همواره هویت خاص خود را كه هسته مركزي آن را تعاليم پيامبر تشكيل مي داد حفظ كرد و به جمع عددي انديشه هاي مذكور كاهش نيافت.
امام چه در كسوت خلیفه و يا امام در انديشه شيعه جانشين پيامبر محسوب مي شود. و مسئول دفاع از شريعت و بهروزي اين جهاني و رستگاري آن جهاني است.
انديشمنداني همچون باقلاني، بغدادی، ماوردي و غزالي ازموضع فقه و فقيه به مسئله حكومت پرداخته اند. فقه سياسي عموماً كوشيده بود كه واقعيت قدرت سياسي را با احكام شريعت وفق دهد و غالباً به سازگار كردن شرع با واقعيت حكومت هاي تغلب تن داده بود.
سياست نامه نويسي غالباً به وجوه نظري قدرت حكومتي كار نداشت و بيشتر بر مسايل عملي كشور داري متمركز بود اما در آن جا كه در نوشته معدود كساني مثل خواجه نظام الملك ناگزير به برخي جنبه هاي نظري قدرت سياسي پرداخته بود و به تطبيق شاهي آرماني ايراني؛ واقعيت حكومت هاي سلطنتي متمايل شده بود.
و بالاخره فلسفه سياسي در آثار فارابي، ابن مسكويه رازي و ابن سينا به دولت هاي ايده آلي و مدينه فاضله گرويده بود و براي گريز از واقعيت ناخوشايند دولتمردان و فرمانبران به آرمانشهر پناه برده بود.
فلسفه سياسي به شدت به تعريف امام در انديشه سياسي شيعه نزديک است.
به اعتبار برخي تاريخ نويسان مهم ترين جريان انديشه سياسي، شريعت نامه نويسي است.
براي اهميت اين مطلب و تاثير آن در اين نوشتار نكته زير را متذكر مي شويم:
شريعت نامه نويسي تقريبا به آميزه هاي اهل سنت بسيار نزديك تر است و از آن جايي كه اين انديشه در زمان متوكل وجود مانيفيستي نداشت اما در بررسي تطبيقي آن مي توان به اين رسيد كه در زمان پس از معتصم، تركان مروج شريعت اهل سنت و جماعت بودند، لذا بر آن شدم كه مثالي را به عنوان تاثير و تبليغ اين نوع اندیشه سياسي از يك خلافت بياوریم.
در كتاب سلوك الملوك فضل الله روز بهان خنجي اصفهاني نمونه اي مناسب از بيان اين نوع انديشه است.
فضل الله اين كتاب يا رساله را در دهه هاي سده ي دهم هجري نوشته است. زماني كه در ايران حكومت صفوي توسط شاه اسماعيل در حال شكل گيري است.
او با توجه به اين مطلب كه حكومت صفوي شيعه است هراس از اين حكومت را با رساله خويش متذكر شده است. فضل الله رساله خود را بر پايه فقه حنفي و شافعي نوشته است. رويكرد فضل الله از همان آغاز ضد فلسفه است.[vii]
دقت كنيد كه فلسفه سياسي به شدت به آميزه هاي انديشه سياسي شيعه نزديك است. او حكم به عدم تحصيل فلسفه را از اين حيث با تاكيد مي آورد كه راه توجيه سياست تغلب را هموار كند. اساس فلسفه مدني و مدينه فاضله فارابي بر نفي تغلب قرار داشت به اين معنا كه يگانه مطلوب از نظر وی همان مدينه فاضله ایست كه با روح شريعت سازگار است.
فضل الله از ديدگاه شرعي حكم به نفي فلسفه مي دهد. با نگاهي به تاريخ نوشتن رساله در مي يابيم كه مراسم فلسفه، در صورت فلسفه شيعي كه زمينه آن با رسميت يافتن تشيع با شاه اسماعيل فراهم آمده بود. بار ديگر احيا مي شد – بدين سان او خطري را كه تجديد اندیشه فلسفي شيعي براي سلطنت و امامت مبتني بر تغلب اهل سنت و جماعت مي توانست داشته باشد ياداور مي شد.
فضل الله بر پايه نقادي از نظريه امامت نزد روافض ، راه براي توجيه زور و غلبه به مثابه چهارمين شكل انعقاد امامت هموار مي كند. پس از بحث در اين كه انعقاد امامت مي تواند از طريق اجماع، استخلاف امام سابق، انتخاب شورا باشد. طريق چهارم از اسباب انعقاد پادشاهي و امامت را استيلا و شوكت مي داند.[viii]
نكته اساسي اين است كه توجيه زور و غلبه به مثابه يكي از طرق انعقاد امامت كه مبناي آن نفي شرط معصوم بودن امام است خود مقدمه رد و نظريه شيعه در باب امامت به طور كلي است. و نتايج نقد و ردنظريه شيعي براي انديشه سياسي فضل الله روز بهان تالي هايي دارد كه از آن جمله است توجيه فسق امام.[ix]
به هر حال اين مثال و اين نوع انديشه ما را به اين جمع بندي مي رساند كه در انديشه امثال فضل الله و متقدمان وي كه چنين رساله اي را نتوانستند بنويسند اين مطالب وجود دارد كه:
خليفه اگرچه از ديدگاه شريعت مسئول است اما در قلمرو سياست مستقل الحكم است و به صرف حفظ حدود و ثغور و نظم موجود مي پردازد هرچند كه از اقامت احكام شرعيه دور افتاده باشد.
جدا از مطالب فوق كه در بيان نوع ديدگاه شريعت نامه نويسي اهل سنت براي توجيه سياست تغلب بيان شد مطلب بسيار مهم ديگري براي انطباق سازي انديشه متوكل لازم است.
شايد اولين نظريه پرداز يا بهتر است بگوييم آيين نامه نويسي در دوره اسلامي ابن مقفع باشد.
رساله في الصحابه ابن مقفع، شايد به احتمال براي منصور دومين خليفه عباسي نوشته شده است و در نوع خود از نخستين رساله هاي سياسي ايرانشهري به زبان عربي است.
ابن مقفع با ارائه اين اندرزنامه به منصور عباسي عملاً چارچوب دستگاه خلافت عباسي را تغيير داد و اصلاح كرد مفهوم وزارت برآمده از دل اين اصلاح گواه اين مطلب است.
ابن مقفع در رساله في الصحابه كه اندرزنامه اي ايرانشهري است با تكيه بر تجربه ديوانسالاري ساساني براي اصلاح كلي دستگاه خلافت عرضه می کند.
يكي از نكات مورد نظر ما، ميراث اين چارچوب دستگاه خلافت به متوكل عباسي است.
پس از مرگ واثق، جعفر بن معتصم با لقب متوكل علي الله به خلافت رسيد. ولي در سال 206 ق در فم الصلح، شهري بر نزديكي دجله و در نزديكي واسط تولد يافت. متوكل از جانب مادر نسب به تركان مي برد. متوكل بنا به ميل و خواست تركان كه از زمان معتصم بر خلفاي عباسي سيطره انداخته بودند به خلافت رسيد.[x]
به عبارت ديگر مي توان اين نهاد مشروعيت و قدرت وي را در پايگاه اهل حل و عقد دانست.
يعني متوكل عباسي بر اساس يكي از نهادهاي اقتدار و مشروعيت به خلافت رسيد. وي براي خشنودي تركان دست به بخشش حقوق هشت ماهه سپاهان ترك زد و دست سرداراني چون وصیف، ایتاخ و بغاي كبير را در امور سياسي و نظامی باز گذاشت تا بتواند پاسخ محبت تركان را بدهد.
در عين حال متوكل عباسي براي حفظ خلافت خود لازم مي دانست كه آن مشروعيت و اقتداري كه تركان به وي داده بودند را درباره خود بدست آورد. در اين رهگذر بزرگترين دشمنان وي به دو دسته تقسيم مي شدند:
الف) علويان و بالاخص امام آنان، امام هادي(ع) ب) تركان اگر متوكل عَلَم مخالفت و سركوبي تركان را بر می داشت قطعا مشروعيت وي زير سئوال مي رفت چون او خوب مي دانست كه مشروعيت وي ناشي از ديدگاه اهل سنت بالاخص تركان به حكومت است اگر اين مخالفت پديدار مي شد ديگر مشروعيتي براي وي نمي ماند.
و مهم ترين دشمن مشروعيت وي علويان بودند كه حكومت او را حكومت تغلب مي دانستند.
در ذيل به بررسي فعاليت متوكل در مقابله با دشمنان فوق الذكر و تطبيق و تحليل سياست وي بر اساس جريان هاي سياسي بالاخص شريعت نامه نويسي پرداخته مي شود.
الف) علويان
مشروعيت متوكل وابسته به يك جريان سياسي است كه بتواند براساس آن هر كاري كه حتي خيانت به خدا و رسولش نيز هست توجيه كند يعني همان توجيه سياست تغلب.
لذا در عمده فعاليت هاي وي كه در تاريخ به آن اشاره شده است، سختگيري بيش از اندازه وي به شيعيان و معتزله و رواج عقايد اهل سنت است به طوري كه او را محيي السنه مي نامند.
در اين رهگذر او دشمن خود را در ترويج اين عقايد شخص امام هادي(ع) مي داند و براي تثبيت و توجيه سياست تغلب دست به سه كار عمده زد:
الف-1)حمايت از مذهب اهل حديث
الف-2) انتقال امام از مدينه به سامرا
الف- 3) از بين بردن جايگاه مقدس امام حسين(ع)
الف – 1)حمايت از مذهب اهل حديث
از مذهب اهل حديث در مقابل شيعيان و معتزله دقیقا این حمايت بر پايه خلع مشروعيت امام و تعريف امام در ديدگاه شيعه شكل گرفت.
متوكل لازم مي دانست كه بر خلاف مامون از جريان سياسي شريعت نامه نويسي كه در زمان وي نوشتاري وجود نداشت حمايت كند. از طرفي ميراث خلفاي عباسي در دستگاه خلافت و وابستگي آن به ساسانيان كه به عنوان منظر دوم در بالا اشاره شد او را به اين منتج كرد كه فقط بايد از اهل حديث حمايت كند چون فقط فقه آنان بود كه مي توانست سياست وي را توجيه كند و خلافت وي را مشروعيت بخشد.
دقت در اين نكته بسيار مهم است كه متوكل به طريق اهل حل و عقد به خلافت رسيده بود.
حمايت آشكار وي از احمد بن حنبل تا جايي بود كه در مراسم تدفين احمد بن حنبل عدد مبالغه آميز يك ميليون و پانصد هزار نفر ذكر شده است.[xi]
با پايين آوردن جنازه ي احمد بن نصر محدث و فقيه مشهور اهل سنت كه در زمان واثق بر دار رفت تا جاييكه در روز پايين آوردن جنازه، مردم دار را مسح كردند،[xii] نشان از سياست حمايتي وي از اهل حديث بود.
متوكل با فعاليت هايي شبيه موارد فوق عملا همان انديشه سياسي را ترويج داد كه فضل الله روز بهان خنجي در رساله خويش بدان رسيده بود. يعني خليفه اگرچه از ديد شريعت مسئول است اما در قلمرو سياست مستقل الحكم است[xiii]. اين اصل و اين باور تا جايي رفت كه همه بعد از مرگ وي، او را با نام نيكو ياد كردند و او را احيا كننده سنت هاي فراموش شده پيامبر دانستند.
الف -2)انتقال امام از مدينه به سامرا
اولين برخورد دستگاه خلافت با امام هادي(ع) گزارش والي مدينه در مورد اینکه گروهي از مردم مدينه اورا امام مي دانند و پول و اسلحه در خانه اش جمع آوري مي كند بود.[xiv]
متوكل پس از نامه نگاري با امام، ايشان را به سامرا احضار و در محل نامناسبي از سامرا به مدت يكروز ايشان را سكني داد.[xv]
دو مطلب بسيار مهم در اين انتقال نهفته است:
1) دانستن اين موضوع كه متوكل از اين كه امام هادي(ع) را در مدينه امام مي نامند به شدت او را دچار واهمه و ترس كرد. ترس از اين موضوع كه مشروعيت خودش به مخاطره بيفتد، نه اين كه از قيام امام بهراسد.
2) كنترل امام براي محدود كردن روابط ايشان با وكلا، چرا كه وكلاي ايشان با اخذ وجوهات عملا مشروعيت خلافت را به زير سئوال برده بودند.
دقت بسيار در مجموعه فعاليت هاي متوكل نسبت به امام و علويان اين نكته را خاطر نشان مي سازد كه تحقير امام يكي از بزرگترين راهكارهاي مناسب براي عدم مشروعيت امام مي باشد، بزم شبانه متوكل و احضار امام و اشعار زيباي ايشان كه حقيقت وي را برملا مي سازد در اغلب كتب تاريخي موجود است.[xvi]
امام بعنوان پیشوای شيعيان و مرجع علمي آنان شايد تنها كسي بود كه مي توانست مشروعيت نظام متوكل را به خطر اندازد. لذا متوكل با درک این موضوع دست به قتل و كشتار پيروان ايشان بالاخص علويان زد.
ابوالفرج اصفهاني فقط نام پنج تن از كساني كه در زمان متوكل خروج كردند و كشته شده اند را ذكر كرده است.[xvii]
افزون بر بحث مشروعيت مي توان از عصبيت متوكل نسبت به آل ابي طالب نيز بر این سخت گیری و کشتار علویان ذکر کرد.
الف-3) تخريب قبر مطهر امام حسین(ع)
در سال 236 ق يعني سه سال پس از احضار امام به سامرا روند فشار متوكل به علويان به حدي رسيد كه مدفن امام حسين(ع) كه ملجا اساسي شيعيان بود تخريب و با خاك يكسان شد.[xviii]
در انديشه متوكل حتي اين نماد هم مي توانست -كه در طول تاريخ همواره توانسته است- مشروعيت وي را به زير سئوال ببرد.
متوكل به دنبال نابود سازي بنيان تاريخي، سياسي و عاطفي شيعي بود. ذكر اين نكته كه متوكل بر اساس اين كه كنيز وي در زمان احضار متوكل حضور نداشته و در كربلا به زيارت مشغول بوده است، خالي از لطف نيست.
متوکل پس از اطلاع از حضور کنیز خود در کربلا بنا به نظر ابوالفرج دستور به تخریب قبر مطهر کرد . [xix]
متوكل حضور علويان را حتي با وجود اختناق در نزديك خود احساس مي كردو به شدت با این نماد به مبارزه پرداخت .
ذكر اين نكته نيز مفيد فايده است كه حتي از عزل پسرش از ولایتعهدی به خاطر توهين به امام علي(ع) و انتقاد از كشتار علويان دريغ نكرد. شايد همين موضوع باعث شد كه منتصر که برآمده از سيستم انتقادي سركوب علويان بود با تركان هم پيمان شد و متوكل را به قتل رساند.[xx] البته نمی توان عزل وی از ولایتعهدی را در این موضوع نادیده گرفت .
ب) تركان
متوكل عباسي زماني كه توسط تركان به خلافت رسيد، لازم مي ديد براي حذف آنان از اريكه قدرت ، مشروعيت خود را اعتبار ديگر بيابد، لذا در اين حذف،هم قدرت و هم مشروعيت را بايد به گونه اي ديگر كسب مي كرد.
در حوزه مشروعيت با حذف تركان، رقيب سرسخت متوكل، يعني علويان و در راس آنان امام هادي(ع) حضور داشتند كه در قبل تحلیلی بر آن آمد.
اما در حوزه قدرت، متوكل در ابتداي راه براي خشنودي تركان، مناصب و دستمزدهاي فراواني به آنان اعطا كرد، اما در ادامه شروع به سركوب آنان كرد.
قتل ایتاخ ،[xxi] واگذاري ايالت هاي تقسيم شده به سه پسرش به عنوان ولايتعهدي براي كوتاه ماندن دست تركان از امور اصلي خلافت[xxii] و همچنين تغيير پايتخت از سامرا به شام براي جلب دوباره اعراب و حذف تركان بزرگترين اقدامات متوكل محسوب مي شود.[xxiii]
اما متوكل از سه موضوع غافل بود:
1) حذف تركان ممكن نبود، چون رخنه تركان در طول 14 سال آنقدر بود كه بتوانند با پسر متوكل همسازي كنند و متوكل را بكشند.
2) قدرت عملا با ايجاد فضاي مناسب در اختيار تركان بود چرا كه نظام تعریفی ابن مقفع اين را اختيار مي كرد.
از طرفی استیلای ترکان در خلافت ، طبق نظریه شریعت نام نویسی مشهود بود . لذا در حقیقت متوکل با حمایت اهل سنت ، آب در آسیاب ترکان می ریخت و قدرت آنان تقویت می کرد .
3)متوکل به موضوع عصبیت کمتر توجه کرد . با اینکه این عصبیت قومی را در خود داشت اما فراموش کرد که اعراب دیگر نمی خواهند او را حمایت کنند لذا پایگاه قدرت حمایتی برای وی وجود نداشت .
اعراب در شام هنوز فراموش نکرده بودند که امویان توسط بن العباس از بین رفتند ؛
در عرصه قدرت ، متوکل نتوانست خود را بدون ترکان به اثبات برساند ، چون حکومت وی هم به ترکان و هم به علویان حالت نا برابری داشت و با آنچه که در تعریف نهاد اقتدار و مشروعیت در بالا ذکر شد ، سازگار نیست .
لذا متوكل در هر دو عرصه شكست خورد و انديشه وي نتوانست حكومتي با دوام را براي وي به ارمغان بياورد و اين موضوع را امام هادي پيش بيني كرده بود و حتي مي توان گفت، امام قتل متوكل را از انديشه سياسي وي پيش بيني كردند كه به وقوع پيوست.[xxiv]
نتيجه:
متوكل خليفه خونخوار عباسي بر اساس نهاد اهل حل و عقد به خلافت سيد. او مي خواست هم مشروعيت و هم قدرت را يكجا داشته باشد، همانند خلفاي راشدين، همانند پدرانش با توجيه سياست تغلب.
متوكل زمينه هاي اين سياست را درست چيده بود اما نتوانست دراين سيكل معيوب به موفقيت برسد و به قتل رسيد.
قتل متوكل – كه اولين خليفه عباسي بود كه به قتل مي رسيد- خط بطلاني بر انديشه سياسي وي كشيد.
متوكل نتوانست از پس هر دو دشمن برآيد، آن جايي كه در سنگر مشروعيت با علويان درگير بود نتوانست سنگر ديگر خود را يعني قدرت و غلبه بر تركان را به چنگ آورد و توسط پسرش با همكاري تركان به قتل رسيد.
پس از متوكل نيز قدرت تركان كه انگار بازي خلافت را از متوكل و خلفاي بعد از او برده بودند توانست خلفاي عباسي را در نقطه ضعيف تري نسبت به آنان قرار دهد.
و السلام
پی نوشت ها:
[i]- كمال پولادي، تاريخ انديشه سياسي در ايران و اسلام، ص 2 و 56.
[ii] - داود فيرحي، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، ص24.
[iii] - كمال پولادي، تاريخ انديشه سياسي در ايران و اسلام، ص 57.
[iv] - داود فيرحي، قدرت، دانش، مشروعيت در اسلام، ص 141.
[v] - كمال پولادي، تاريخ انديشه سياسي در ايران و اسلام، ص58.
[vi] - ابوالفضل موسويان، مباني مشروعيت حكومت، ص193.
[vii] - سيد جواد طباطبايي، تاريخ انديشه سياسي در ايران، ص68.
[viii] - همان، ص69.
[ix] - همان، ص70.
[x] - تاريخ يعقوبي، ج2، ص 512.
[xi] - مسعودي، مروج الذهب، ح2، ص 512.
[xii] - تاريخ طبري، جلد 14، ص 6041.
[xiii] - فضل الله روز بهان خنجي اصفهاني، سلوك الملوك، ص 208.
[xiv] - تاريخ يعقوبي، ج2، ص 513 و 514.
[xv] - اربلي، كشف الغمه، ج3، ص172 و تاريخ يعقوبي، ج2، ص 514.
[xvi] - مسعودي، مروج الذهب، ج2، ص503.
[xvii] - ابوالفرح اصفهاني، مقاتل الطالبيین، ص 566 تا 604.
[xviii] - تاريخ طبري، ج 14، ص6036.
[xix] - ابوالفرح اصفهاني، مقاتل الطالبيین، ص 566.
[xx] - تاريخ طبري،ج 14، ص 6073.
[xxi] - همان، ص 6013.
[xxii] - همان، ص 6025.
[xxiii] - همان، ص 6058. مروج الذهب، ح2، ص 522.
[xxiv] - اربلی ، كشف الغمه، ج2، ص 394.