چکیده:

تحقیق حاضر به بررسی دیدگاه مستشرقین در ارتباط با تشیع ایران می پردازد و سعی شده است در مورد معنای شیعه از نظر لغت و اصطلاح و احادیث نبوی (ص)- آغاز پیدایش شیعه بخصوص شیعه امامیه مطالبی عرضه شده و سپس نظریات مستشرقین در مورد تشیع ایران به نقد و بررسی گذاشته شده است.

کلید واژه ها: مستشرقین، تشیع ایران، مذهب امامیه

مقدمه:

برای نخستین بار در سال 1769 میلادی واژه ی شرق شناسی در فرهنگ انگلیسی اکسفورد به کار رفت و در سال 1838 هم همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید. این اصطلاح شامل همه
شاخه های دانش می شد که به پژوهش پیرامون همه ی ملتهای شرقی، زبان، دین، علوم، آداب و رسوم و فنون شان می پردازد. در اندیشه اروپایی، جهان شرق شامل همه ی ملتهایی می شود که در شرق قاره ی اروپا قرار دارند، ملتهایی که در دیدگاه اروپایی به سه بخش تقسیم می شوند عبارتند از: خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور.

ملاحظه می شود که این اصطلاح بر اساس دیدگاه اروپایی میان دینها و آداب و رسوم جهان شرق فرقی نمی نهد، بعنی میان دین اسلام و دین بودا هیچ فرقی نگذاشته است و این خطای علمی عمدی به جهت توهین به اسلام و تمدن و فرهنگ اسلامی است.

اندیشه ی شرق شناسی در دوره ی سوم خود که از نیمه سده هیجدهم آغاز و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت از خطرناک ترین مراحل اندیشه شرق شناسی بشمار می آید. شرق شناسی در این دوره از تاریخ خود علاوه بر زشت نمودن چهره اسلام در میان اروپائیان و دیگر مردم جهان، توانست نقش مهمی در خدمت به سیاست استعماری غرب و شوراندن افکار عمومی علیه آرا و عقاید اسلامی بازی کند و به همه ی کسانی که در این راه، در سراسر جهان دشمنانه و ظالمانه علیه اسلام تبیلغ
می کردند، یاری رساند. (دسوقی، 1379: 88). البته امروزه شرق شناسان ترفند ظریف و برنده تری را برگزیدند و آن اسلوب منافقانه « آمیختن زهر درعسل» بود. بدین سان که قالب اصلی کتاب ها و مقالات خویش را با ماسک بررسی علمی و بی طرفانه عرضه کرده و در جای آن به مدح و ستایش از معارف اسلام و قرآن و تمدن مسلمانان و کمالات پیامبر اسلام(ص) و پیشوایان اسلامی پرداختند تا  خوانندگان مسلمان را شیفته ی خود ساخته و مجذوب صداقت خود نمایند و در لابلای آنها زهر خویش را ریخته و شبهه ی مهم خویش را جهت ایجاد تردید به خوانندگان و باورهای دینی شان القا کنند تا ایمان آنان را تضعیف نمایند و به قول علامه ابوالحسن ندوی مستشرقان زیرک برای اقناع خواننده گاهی یک شبهه اساسی و ویرانگر را در لابلای ده ها مدح و تمجید معمولی غیرمهم
می گنجاند تا آن فراوانی مدح ها و تعریف ها اعتماد خواننده مسلمان را به نویسنده جلب کند. (زمانی، 1385: 100). و این مستشرقین در مورد اسلام به صورت عام و تشیع به صورت خاص دیدگاه ها و نظریاتی مطرح کرده اند تا با ایجاد تردید و شبهه در مسلمانان و شیعیان به همان هدف که در لابلای عسل زهر خوش را ریخته و باعث تضعیف مسلمانان گردند و وظیفه ی مسلمانان است که با دیدی تعمق برانگیز به نوشته های مستشرقین بنگرند و کورکورانه تحت تاثیر آنان قرار نگیرند. در این تحقیق برآنیم گوشه ای از دیدگاه ها و نظریات مستشرقین در مورد منشأ و پیدایش تشیع در ایران بحث کنیم. در ابتدای امر به تشیع از نظر لغوی، و پیشینه ی تشیع احادیث نبوی در مورد تشیع، اشاره می شود و سپس دیدگاه های مستشرقین در این مورد بررسی خواهد شد.

شیعه در لغت

شیعه در لغت، از ماده ی «شیع » به معنای مشایعت و پیروی و شجاعت به کار رفته است. همچنین به معنای یاران و انصار است که بر مفرد و تشنیه و جمع مذکر و مونث اطلاق می گردد.(فتاحی زاده، 1386: 138). این واژه اختصاصاً در مورد فرد یا افرادی به کار می رود که به امامت و خلافت بلافصل علی(ع) معتقدند و بر این عقیده اند که امامت از طریق نصّ جلّی (آشکار) یا نصّ خفیّ(پنهان) ثابت شده است. امامت حق او و فرزندان آن حضرت است. (شهرستانی، 1402، ج 1: 191).

شیعه در احادیث نبوی

اظهار نظرهای متفاوتی درباره شروع تشیّع شده است، ولی به طور کلی می توان این نظرها را به دو دسته تقسیم کرد:

الف) نویسندگان و محققانی که قائلند تشیع بعد از درگذشت پیامبر(ص) ایجاد شده است که خود دیدگاه های متفاوتی دارند عده ای بروز تشیع را به روز سقیفه، عده ای به اواخر حکومت عثمان، برخی روز قتل خلیفه ی سوم، گروهی بعد از حکمیّت تا شهادت علی(ع) و عده ای به واقعه ی کربلا و شهادت امام حسین (ع) نسبت داده اند.

ب) دسته دوم محققانی هستند که معتقدند تشیع ریشه در دوره ی رسول خدا(ص) دارد و احادیث متعددی از زبان پیامبر نقل می شود(محرمی، 1347: 44-43). که  در این روایات لفظ شیعه به معنای پیروان و دوستان علی(ع) آمده است(فتاحی زاده، 1386: 139). در این جا به چند نمونه از این احادیث اشاره می کنیم:

پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود:

«خدا گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است.»

یا پیامبر فرمود:

«هفتاد هزار نفر از امتم بدون حساب وارد بهشت می شوند. علی(ع) پرسید: آنان کیانند؟ فرمود: آنان شیعیان تو هستند و تو امام آنهایی».

در جایی دیگر جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: «سوگند به خدای که مرا حق به پیامبری مبعوث کرده، فرشتگان پیوسته برای علی طلب مغفرت می کنند و برای او و شیعیانش مثل پدر دل می سوزانند.(محرمی، 1347: 46-45).

دیدگاه ها درباره ی تشیع و اندیشه های ایرانی

آگاهیم که مذهب شیعه در میان صحابه در شکل باور به امامت امام علی(ع) مطرح شد. پس از آن در برخی از قبایل عرب عراق منتشر گردید و از طریق آنها به تمام سرزمینهای اسلامی از مصر تا یمن و از آنجا به ایران منتقل شد. آنچه که مسلم است تشیع در چهار مرحله از عراق بر ایران تاثیر گذاشته است. بار نخست توسط اشعریها، بار دوم توسط شیخ مفید و شیخ طوسی، بار سوم توسط علامه حلی و بار چهارم توسط علمای جبل عامل مقیم شامات و عراق. نگرش حاکم بر کتب فرق که به طور عمده توسط سنیّان افراطی نگاشته شده اندیشه های شیعی را با اندیشه های یهودی، مسیحی و ایرانی پیوند
می دهد. اما تا آنجا که قضیه به ایران مربوط می شود(جعفریان، 1387: 146). این مساله توسط مستشرقین مختلف این گونه طرح شده است.

در کتاب تاریخ ایران کمبریج جلد چهارم چنین آمده است که با مرگ عثمان مرکز خلافت از مدینه به کوفه که در نزدیکی حیره ی سابق بنا شده بود و نیمی از ساکنان آن از مردم غیرعرب بودند انتقال شد. علی ابن ابی طالب(ع) خلیفه ی تازه در میان اعراب یمنی و مسلمانان غیرعرب که موالی نامیده می شدند هواخواهان متعددی داشت. در ایام خلافت بنی امیه عرب و موالی عراق همچنان اولاد علی (ع) را محترم می داشتند. به هر تقدیر بروز ستیزه های خانگی ایام خلافت علی(ع) به جدا شدن دو فرقه ی خوارج و شیعه از عامه ی مسلمانان انجامید. بعدها هر دو فرقه طرفدارانی در میان مسلمانان ایران یافتند: به طور کلی ایرانیان برای نشان دادن بیزاریشان از شیوه ی ملکداری دولت اموی از شیعه که دارای سازمان یافته ترین مرام سیاسی بودند و نیز احساساتشان با شور و احساس ایرانیان سازگاری داشت جانبداری می کردند. از همان آغاز کشمکشهای خانگی در میان خود اعراب، و در میان مسلمانان به طور کلی، اعراب کوفه که غالب آنها در اصل یمنی بودند آشکارا به علی(ع) گرایش داشتند، و در پی آنها موالی کوفه نیز جانب علی (ع) را گرفتند. بیشتر موالی در این مرحله به مشاغل پستی اشتغال داشتند. اعراب که پیشه خود را جنگیدن می دانستند و دیگران را فروتر از خود
می انگاشتند ولی با این وجود به خاطر مهارتهای اینان حضورشان در میان اعراب سودمند بود. علی (ع) با موالی مهربان بود. آنان را بزرگ می دانست تا جایی که مورد گلمه مندی اعراب واقع می شد. این از عواملی بود که در جلب علاقه ی موالی به او موثر افتاده است. برخی از اعراب کوفه علی (ع) را نمود و تایید برتری عراق تلقی می کردند، چنانکه بعدها امامت اولاد او، حسن (ع)، حسین(ع) و محمدبن الحنفیه را نشان عظمت و تفوق شهر خود می پنداشتند و به طریف اولی ازدواج و پیوند خویش حسین بن (ع) با خاندان یزدگرد یا هرمزان از دلایل عمده ی احترام زیاد ایرانیان به ذریه ی علی (ع) بوده است.

در عمق حرمت شیعه به امام و اصل این فکر که پیشوایی و رهبری عامه باید از مشیت و اراده ی الهی ناشی باشد، اعتقاد و باور ایرانیان نهفته است که پادشاهان خود را صاحب فره ایزدی می شمرده اند. جای سخن نیست که اساس عقاید شیعه  به هر طریق اقتباس از اصول دینی ایرانیان می باشد. اما
جاذبه ای که این باورها نزد ایرانیان یافت تا اندازه ی زیادی به واسطه ی موافقت آنها با عقاید ایرانیان و انعکاس آرای دینی آنها در این باورهای نوین بوده است.(فرای، 1363: 36-35). در این کتاب با وجود اینکه به گرایش اعراب و پذیرش تشیع مخصوصاً توسط اعراب یمنی اشاره شده می بینیم سعی شده است گرایش ایرانیان به تشیع را ناشی از باورهای دینی ایرانیان و همان اعتقاد به فره ایزدی بدانند و در کتاب میراث ایران که جمعی از خاورشناسان به رشته ی تحریر در آورده اند آمده است. در این که تشیع از لحاظ مظاهر مذهبی اش یک پدیده ی کاملاً ایرانی است. جای هیچ شکی نمی تواند باشد. کسانی که فقط متوجه تاریخ سیاسی هستند، به این نکته تکیه می کنند که بسیاری از طرفداران اولیه ی حضرت علی(ع) از نژاد عرب بوده اند، ولی این مبحث هیچ کس را نسبت به این حقیقت که تشیع بیشتر رنگ و بوی ایرانی دارد، گمراه نخواهد کرد. تشیع با تمام جنبه های مهم مذهبی خود کوششی بود تا به روش و روحیه ی همه ی مذهب های باطنی و اشراق و روشنایی پرستی قدیم، قصد داشت مذهب اسلام را هم دارای همان گونه قدرت و اقتدار باطنی کند. شیعیان، مانند تمام مذاهب اشراقی قدیم  این اقتدار و اصالت مذهب را در وجود یک نفر انسان مجسم می کردند که غالباً به پایه ی خدایی می رسید و این مطلب بر عکس عقیده ی مسیحیان، یعنی حلول خدا در وجود یک فرد بشر است. در این جا نیز شباهت بسیاری بین عقیده ی شیعیان و بعضی بدعت های دین مسیح، که شخص مسیح را تا پایه ی خدایی بالا می برند، وجود دارد. پس آن طور که تا به حال تصور می شده است، نزدیک ترین همتراز امام شیعیان در مذهب مسیح نه شخص پاپ، بلکه عیسی مسیح است که نستوریان بدان معتقدند. در مورد پاپ معصومیت شخصی و عدم لغزش در اصول دین وجود ندارد و این خود دلیل کافی است که پاپ معادل با «امام شیعیان» نمی تواند باشد، زیرا در مذهب شیعه امام، معصوم و مرجع همه ی اصول مذهب است. پس از لحاظ احیای اصل «امامت» در دین اسلام قسمت مهمی از پیروان این کیش بزرگ در زمره ی خانواده ی تمام مذاهب جهان در می آیند. (جان آربری، 1384: 213-212).

در اینجا نیز می بینیم با وجود اینکه اولین طرفداران علی(ع) را از اعراب می دانند تشیع را پدیده ی کاملاً ایرانی دانسته و رابطه ی نزدیکی بین تشیع و مسیحیت برقرار می سازند.

برتولد اشپولر در کتاب تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی می نوسید دیر زمانی است که تحقیقات تاریخی، این امر را نشان داده ات که موطن و منشأ مذهب تشیع، سرزمینهای عربی بوده است و یکی از نخستین نمایندگان روح این مذهب مردی به نام عبدالله بن سبا بوده که در زمان حیات حضرت علی(ع) می زیسته و بنا به منقول از دودمان یهودی برخاسته است و از این رو کسانی هم خواسته اند که در آغاز این جنبش مذهبی اثراتی از دین یهود مشاهده کنند. در هر حال بدون تردید جنبش تشیع یعنی آن تشیعی که بعداً دوازده امامیان از آن به وجود آمدند، و می توان آن را تشیع
میانه رو نامید، هیچ ارتباطی با عکس العمل روح ایرانیان در مقابل اسلام ندارد. بلی آنچه مسلّم است این است که عقاید شیعه ی دوازده امامی از همان آغاز سرزمین اسلام ریشه دوانید، و به زودی با روح ایرانیت پیوند و اتحاد یافته است. این امر نمی تواند یک واقعه ی اتفاقی باشد که ایرانیان با وجود اینکه نه به مذهب افراطی اسماعیلیه تن در دادند و نه به روش معتدل زیدیّه و با وجود اینکه سرانجام نیز شانه از زیر بار عقیده ی خوارج خالی کردند، باز از همان قرون اولیه هجری مذهب شیعه را به عنوان شکل «ایرانی شده ی دین اسلام»به صورت مذهب قسمت عمده ی مردم ایران، پذیرفته باشند. عقیده ی شیعه مبنی بر اینکه امامت به طور موروثی بین افراد خاندان پیغمبر که حاملین الهام و ولایت الهی هستند
می باشد، به نظر ایرانیان که به توارث سلطنتی که رنگ مذهبی یافته بود، عادت کرده بودند، پسندیده آمد و علم شیعیان به این امر که در مذهب تشیع شکل ویژه ای از اسلام را یافته اند که مخالف آرای طبقه ی حاکمه و عقیده ی رسمی اکثرین بزرگ قوم عربی زبان و بعداً هم مخالف عقاید ترکان به حساب می آید، به شیعه در همان زمانهای اول این آمادگی ویژه را بخشید که بتواند هسته مرکزی برای قیامهای ملّی گردد، به طوری که واقعاً هم از این مرکز، یعنی به زودی فکر برقراری ارتباطی بین
سلسله ی امامان و بین آخرین خاندان ساسانی آغاز شد که گفتند امام حسین(ع) با شهبانویی از خاندان یزدگرد سوم ازدواج نموده و از این رو دارندگان مقام امامت باید حق رهبری هر دو ملت عجم و عرب را داشته باشند. زیرا ایشان هم از قریش و هم از خاندان پادشاهی ایران می باشند. واقعاً نیز مسئله ی شایستگی خانوادگی به زودی ملاک و میزان پراهمیتی گشت به طوری که وابستگان اهل بیت به نام اینکه هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از خاندان مقدسی می باشند، رجحان و تقدّم خود را بر کسانی که فقط از طرف پدر به آن خاندان مربوط بودند، متذکر گردیده و تاکید می نمودند، به علاوه معمول گشت که برای سادات مقام والایی تخصیص داده شود و در درجه ی اول سبب شد که تبلیغات عباسیان از هیمن راه به موفقیت برسد.(اشپولر، 179: 325-322).

همانگونه که آشکار است اشپولر در عین توجه دادن به منشأ غیر ایرانی تشیع، تا حدودی دچار تناقض گویی هم شده است. به ویژه در ادامه ی پذیرش مذهب تشیع امامی را در ایران، به بهانه ی این که
نمی تواند اتفاقی باشد، آن را به عنوان شکل ایرانی شده ی اسلام مطرح کرده است وی به درستی در ادامه می افزاید: اگرچه نفوذ کامل آن در تقریباً تمام سرزمین ایران، در اثر فعالیت صفویه در آغاز قرن دهم هجری بوده است. این مطلب و مطالبی که به آنها اشاره شد تکرار برخی از همان تصورات رایج اما بی اساس پیش از اوست. (جعفریان، 1387: 149).

کلودکاهن با اشاره به این که ادعا شده است که ایرانیان در گروش به اسلام مذهب تشیع یا مخالفت را برگزیدند، می نویسد: اما با وجودی که می توان گفت که امروزه ایران رسماً و به طور کلی دارای مذهب شیعه است، ایران سده های میانه تماماً مذهب تشیع نداشته است و بی گمان در ایام دولت آل بویه، بیشتر مردم ایران سنی مذهب بوده اند و همچنین می افزاید قم نخستین مرکز تشیع بود، شهری که اعراب در آن کوچ و آن را ایجاد کردند. (فرای، 1363: 267-266).

ریچارد فرای مساله را از دید دیگری مورد توجه قرار داده است. وی با توجه به این که ایرانیان به حفظ آثار و عقاید کهن شان می پردازند می نویسد: محافظه کاری ایرانیان در حفظ اعتقادات و رسوم کهن را می توان در بسیاری از جنبه های فرهنگ ایشان مشاهده کرد. امروزه سرزمین ایران پر است از زیارتگاه ها و امامزاده ها یا مزار فرزندان پیشوایان ائمه.

جالب است که در جایی دیگر می نویسد: شاید بعضی از خوانندگان دچار شگفتی شوند که بدانند ایران و به ویژه پاره ی شرقی آن، مرکز عمده ی راست دینی تسنن بود. زیرا ایران به دیده ی بسیاری کانون رافضیان و شیعیان شمرده می شد. در واقع اگر کسی نخستین شورشهای شیعی را بررسی کند، آشکار می شود که عراق و به ویژه شهر کوفه زادگاه و مرکز جنبش های شیعه بوده است و اندیشه ی شیعه، نخست از آن عرب بود. (فرای، 1363: 19-173-172) .

فرای نیز دچار تناقض گویی شده و با وجود اینکه برای تشیع منشأ عربی قائل است آن را به باورهای کهن ایرانی نسبت می دهد.

و لهاوزن نیز می نویسد: در این گفته که آرای شیعه هماهنگی با عقاید ایرانیان دارد جای تردید نیست اما این مطلب که این عقاید از ایرانیان نشأت گرفته، صرف هماهنگی نمی تواند دلیلی بر این مطلب باشد، بر عکس روایات تاریخی عکس این مطلب را نشان می دهد و آن این که تشیع به صورت صریح و روشن ابتدا در سرزمین های عربی تولد یافته و پس از آن به موالی سرایت کرده است.

گلدزیهر هم نوشته است: این گفته خطاست که کسی بگوید مشنأ و مراحل رشد تشیع از اثر تعدیل یافته ی افکار ایرانیان در اسلام است. این توهّم شایع مبتنی بر درک غلط حوادث تاریخی است. حرکت علویین در یک منطقه عربی خالص شکل گرفته است. او می افزاید: تشیع همچون خود اسلام منشأ غربی داشته کما این که اصول او نیز در همان محیط عربی شکل گرفته است .

آدم متز نیز می نویسد: همچنان که تحقیقات ولهاوزن به گونه ای نزدیکتر به واقعیت ثابت کرده، شیعیگری بر خلاف پندار بعضی، عکس العمل روح ایرانی در برابر اسلام نیست. موید این نظر پراکندگی جغرافیایی شیعه در قرن چهارم است. خوارزمی در اواخر قرن چهارم اشاره کرده که عراق نخستین خاستگاه تشیع می باشد.... جزیره العرب صرف نظر از شهرهای بزرگ مکه و تهامه و صنعا و قرح، کلاً شیعه بود و نیز شهرهایی مثل عمان و هجر و صعده غالباً شیعه نشین بودند. در خوزستان که مجاور عراق بود، نیمی از اهالی اهواز مذهب شیعه داشتند.... اما در شرق اسلامی، مذهب سنّی غلبه داشت، به استثنا ی قم.

پطروشفسکی با اشاره به عقیده ی ولهاوزن همان نظر را تایید کرده و می گوید: بعدها فرق شیعه چه در ایران و چه در محیط عربی و ترکی رواج یافتند و مذهب سنّی نیز هم در محیط عربی و هم ترکی و ایرانی انتشار یافت و از قرن دهم تا پانزدهم میلادی، مذهب شیعه و سنی هر دو در ایران رواج داشت. (جعفریان، 1387: 153-152).

متاسفانه گاهی نویسندگان ایرانی نیز نظریات و دیدگاههای مستشرقین را در مورد تشیع تایید می نمایند. چنانکه در کتاب داستان فکر ایرانی که به همّت گروهی از نویسندگان ایرانی تالیف شده آمده است نفوذ شیعه دوازده امامی در ایران یکی از موضوعاتی است که مورخان درباره ی آن نظرهای مختلف داده اند. برخی مذهب شیعه را اسلام ایرانی شده می نامند. گروهی نوع امامت شیعه را متاثر از پادشاهی ایران داشته اند. از نظر این مورّخان ایرانیان به دلایل گوناگون تشیّع را سازگار با روحیّات خود یافتند که یکی از این دلیل ها همگونی و شباهت اعتقاد کهن ایرانی و تشیع بود. یکی از این همگونی ها، اعتقاد به ظهور منجی است. هم زرتشتیان و هم شیعیان به موعودی معتقدند که همه ی نابسامانی را سامان خواهد داد. شباهت انتقال امامت در اعتقادات شیعیان با جانشینی پادشاهان ایرانی نیز از جمله ی این شباهت هاست. ایرانیان معتقد بودند که پادشاهان ایرانی دارای فرّه ی ایزدی اند و این فرّه ی ایزدی در هر خاندان، از یکی به دیگری منتقل می شود. شیعیان نیز معتقدند که امامت امری الهی است که به خاندان علی (ع) اعطا شده است.

گذشته از شباهت های یاد شده در پذیرش تشیّع باید عوامل اجتماعی نفوذ شیعه را هم از یاد نبریم.

ظلم و ستم و رفتار تحقیر آمیز اعراب با ایرانیان که گاهی با اشاره ی خلفا صورت می گرفت، شرایطی را برای ایرانیان به وجود آورده بود که از هر حرکت عدالت طلبانه ای حمایت می کردند.

ایرانیان وقتی رفتار تحقیر آمیز خلفای دوم و سوم را با رفتار حضرت علی(ع) می سنجیدند و مخالفت خاندان ایشان را با حکومت اموی و عبّاسی می دیدند، به راحتی می توانستند دست به انتخاب بزنند. در زمان امویان، ظلم و تبعیض چنان بالا گرفته بود که  عبّاسیان به همراهی ابومسلم با شعار شیعی «همراهی با خاندان پیامبر» ایرانیان را به سوی خود جلب کردند. گذشته از این، شیعیان در اغلب قیام ها بر ضدّ امویان، چه در ایران و چه در عراق شرکت داشتند، چنان که گفته اند در سپاه مختار، عده ای از ایرانیان شیعه حضور داشته اند. از سوی دیگر می دانیم که روایات و مذاهب گوناگون بر یکدیگر تاثیر
می گذارند. شیعه به ویژه در مباحث کلامی اسلام، از آیین های زرتشت استفاده ی بسیار برده است. چنانکه بر زرتشتیان نیز تاثیر گذاشته است و بسیاری از قیام هایی که رنگ و بوی زرتشتی یا مزدکی داشتند، از شیعه متاثر بوده اند، تاریخ نگاران یکی از علت های ماندگاری شیعه را اعتقاد آنان به تقیّه دانسته اند. شیعیان به دلیل رفتار خشونت آمیز امویان و بعدها عبّاسیان برای دفاع از خود سلاح تقیّه استفاده می کردند. یعنی اعتقادشان را پنهان می کردند. تقیّه یکی از روش هایی است که در سنّت ادیان پیشین ایرانی همچون مانوی و زردتشتی وجود داشته است و برخی از تاریخ نگاران به این شباهت نیز اشاره کرده اند.(محمدی و... 1386: 75-73).

نویسنده ای دیگر به نام زرین کوب نیز می گوید به طور کلی ایرانیان برای نشان دادن بیزاریشان از شیوه ملکداری دولت اموی، از شیعه که دارای سازمان یافته ترین مرام سیاسی بود و نیز احساساتشان با شور و احساس ایرانیها سازگاری داشت جانبداری کردند. و همچنین ازدواج و خویشی حسین بن علی(ع) با خاندان یزدگرد یا هرمزان را از دلائل عمده ی احترام زیاد ایرانیان به ذریه ی علی(ع)
می داند یا حرمت شیعه به امام را ناشی از باور ایرانیان به فرّه ی ایزدی می شمارد. و اساس عقاید شیعه را اقتباس از اصول دینی ایرانیان می داند.(جعفریان، 1387: 150).

تشیع ریشه ی اسلامی و عربی

در هر کوششی که برای تبیین و بررسی ریشه های احساسات شیعیان در اسلام به کار می رود باید سعی کرد که به تفصیل قدیمی ترین رویدادهای که در آن چنین احساسات و عواطفی را جلوه گر می سازند بررسی نمود. تاریخ بشری در هر زمینه چه سیاسی، مذهبی، فرهنگی و یا تشکیلاتی یک تداوم پیوسته است. بدون مراجعه به اولین تظاهر محسوس هر سازمان مذهبی و سیاسی هیچ دیدگاهی را در سنت مذهبی نمی توان به گونه ای مناسب فهمید(جعفری، 1386: 41). قدیمی ترین منبع که سیره ی ابن اسحاق است ریشه ی تشیع را در ماجرای سقیفه می داند و بسیاری از منابع دیگر ریشه ی پیدایش این مذهب را در زمان حیات پیامبر اسلام(ص) می دانند که به برخی از روایات در صفحات قبل اشاره شد، یا گروهی پیدایش تشیع را همزمان با بیعت مردم با امام علی(ع) می دانند چنانکه اسکافی می گوید: عموم مردم بر کتاب و سنت با علی (ع) بیعت کردند و شیعیان علی (ع) بر دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان او. تاکید بر چنین بیعتی به عنوان بیعت دوم، و همچنین مضمون آن، گرایش شیعی بیعت کنندگان را می رساند. در اصل خبر، تاکید بر آن است که «شیعه ی علی» چنین بیعت کردند.(جعفریان، 1378: 213).

به نظر می رسد در مطالب گوناگونی که از برخی مستشرقین بیان شد در این مطلب که خاستگاه اصلی تشیّع سرزمینهای عربی و در میان اقوام عربی بوده تردیدی وجود ندارد. تنها چیزی که می ماند این است که تشیع نوعی ملائمت با افکار رایج در ایران داشته است. در این زمینه، عمدتاً به تشابه نظریه ی امامت و سلطنت و یا وجود آرامگاه ها و یا سوگواری برای امام حسین(ع) نظیر آنچه در ایران قدیم برای سیاوش مرسوم بوده استناد می شود(کامل شیبی، 1359: 48-45). که بی پایگی آن برای نشان دادن یک تشابه جدی آشکار است.

تا آنجا که به منابع کهن فرق مربوط می شود، آنچه سبب اصلی پیدایش این قبیل دیدگاه ها شده،
غلبه ی آل بویه بر بغداد در قرن چهارم هجری است. این سلسله ی ایرانی که آشکارا از تشیع دفاع کردند، زمینه را برای این قبیل اتهامات که در همان دوره در آثار فرقه شناسی آمده فراهم کردند. برخی گفته اند که در این قرن، تشیع در تقدیس امامان خود متاثر از اندیشه های شرقی است(متز، 1364: ج 1، 75). در بی پایگی این ادعا همین بس که بدانیم، در زمان سلطه ی آل بویه بر بغداد، علمای شیعی موجود در آن سرزمین همگی عرب بوده و کسانی از آنها در شمار ادبای برجسته ی عرب بوده اند.

نکته ی مهم برای این قبیل دیدگاه ها آن است که مسأله شباهت، آن هم به صورتی که در این نوشته ها به آن اشاره شد از جهات مختلفی قابل تأمل است. اساساً نظریه ی امامت شیعی که به صورت اعتقاد به «نصّ» درآیه و حدیث ثابت می شود شباهتی با سلطنت موروثی ندارد از طرف دیگر به جز خلافت سه خلیفه ی نخست یعنی  ابوبکر، عمر، علی(ع) سلسله اموی و عباسی دیگر سلسله های مستقل در مصر، اندلس، شمال آفریقا، عراق و... همه به صورت موروثی بوده اند و این موروثی بودن از نظر اهل سنت مشروعیت تام و تمام داشته است. اگر شباهت توجیه کننده است، مگر ممکن بود مردم ایران که به سلطنت موروثی اعتقاد داشتند حکومت اموی و عباسی را بپذیرند؟ در حالی که پذیرفتند و از آنها اطاعت کردند.

از طرف دیگر در نظام قبیله ای مهم ترین معیار نسب و انتقال ارزشها از هر فرد به فرزند او و سپس به اعقاب وی می باشد پس در این صورت این اندیشه، می تواند شباهت کاملی به افکار عربی داشته باشد.

تکیه بر فرّه ایزدی نیز یا به عبارت ساده تر سایه بودن شاه از برای خدا، در تمام سرزمینها و تمدن ها از جمله ایران وجود داشته، چیزی را ثابت نمی کند. در این باره حتی می توان نبوّت و امامت ابراهیمی را نیز حاوی همین نگرش دانست. در همین ارتباط باید توجه داشت که اساساً نبوت که از دید قرآنی و حتی تاریخی هم شامل حکومت و هم سلطنت می شود. مانند سلطنت داود و سلیمان به عنوان پدر و فرزند که در فرهنگ بنی اسرائیل و نیز در فرهنگ قرآنی به صورت پدری و فرزندی مطرح شده است، این درست است که قرآن انبیاء را برگزیده می داند و طبعاً معیارهایی برای برگزیدگی دارد، اما به طور غالب، آنها به صورت خاندانی در میان انسانها به نبوّت انتخاب شده اند.(جعفریان، 1387: 155-153). خداوند درباره ابراهیم می فرماید: «خواسته ی ابراهیم نیز همین بود که امامت در خاندان وی باقی بماند.»( بقره، 134).

یکی از مسائلی که تکیه ی فراوانی بر آن شده، ازدواج امام حسین(ع) با دختر یزدگرد است. این امر در روایات مختلفی مطرح شده است. برخی از محققان آن را مورد تردید و حتی انکار قرار داده اند. اگر این ازدواج صورت هم گرفته باشد سند تاریخی برای اثبات این مدعا وجود ندارد که این امر، به نوعی در رواج تشیع در ایران تاثیر داشته است، آن هم ایرانی که تا قرن نهم هجری بر مذهب سنت بوده است. گرچه ممکن است برخی ایرانیان شیعه مذهب در آن دوران به این امر افتخار
می کردند.(جعفریان، 1387: 156-155).

نتیجه گیری:

آنچه که مسلم است دیدگاه ها و نظریات گوناگونی در ارتباط با پذیرش تشیع توسط ایرانیان مطرح گردیده، و با وجود این که اکثراً منشا تشیع را ریشه ی عربی می دانند رواج آن در ایران را بر اساس باورهای باستانی ایرانیان می دانند که در جای خود بحث شد و مشخص شد که این ایده ها اساس و پایه ای ندارد و آنچه باعث گرایش ایرانیان به مذهب تشیع گشت 1-  دوستی اهل بیت  2- زهد علویان 3- مظلومیت علویان و شیعیان 4- نگرش عدالت طلبانه و ضدستمی که در تشیع وجود داشت، می باشد. به عبارت دیگر بر اساس آیات و احادیث متعددی که تاکید بر احترام به اهل بیت و جانبداری از آنها می کند، همچنین زهد و تقوی و پافشاری علویان و شیعیان بر انجام فرائض دینی عامل دیگری در گرایش ایرانیان به تشیع بود. مظلومیت آنها که با وجود اینکه از اهل بیت پیامبر(ص) بودند فشارها و ظلم های متعددی بر آنها اعمال می شد مردم که مظلومیت آنها را می دیدند نسبت به آنها متمایل می شدند و به جانبداری از آنان می پرداختند که این امر ابتدا در میان عرب و بعد از عرب به ایرانیان منتقل شد.

عامل دیگر اینکه دیدگاه شیعیان این بود که در فقه و عمل موضع ضدظلم و خلفای ظالم را داشت و فضای مبارزه با ظلم و ستم امویان و عباسیان را مشروعیت می بخشد. ظلم و ستم و تبعیض که امویان و پس از آن عباسیان به ایرانیان روا می داشتند و به خصوص اینکه از نظر نژادی، ظلم مضاعفی را تحمّل می کردند و از طرف دیگر مقایسه ی حکومت عادلانه ی علی(ع) و علویان با این  حکومتها
می توانست تاثیر زیادی در گرایش ایرانیان به تشیع داشته باشد.


منابع و مآخذ

1-   اشپولر، برتولد (1379)، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمه ی جواد فلاطوری. تهران: علمی و فرهنگی.

2-   جان آربری، آرتور (1384). میراث ایران. تألیف سیزده تن از خاورشناسان. مترجمان بیرشک، احمد؛ پازارگاد، بهاء الدین؛ تهران: علمی و فرهنگی.

3-   جعفریان، رسول (1387). تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی. تهران: علم.

4-   جعفریان، رسول (1378). تاریخ خلفا از رحلت پیامبر تا زوال امویان. قم: الهادی.

5-   جعفری، حسین محمد (1386). تشیع در مسیر تاریخ. ترجمۀ محمدتقی آیت اللهی. تهران: نشر فرهنگ اسلامی.

6-   زمانی، محمدحسن (1385). مستشرقان و قرآن: نقد و بررسی آراء مستشرقان درباره ی قرآن. قم: بوستان کتاب.

7-   دسوقی، محمد (1379). سیرتاریخی و ارزیابی اندیشۀ شرق شناسی. ترجمه محمدرضا افتخارزاده. تهران: هزاران .

8-   شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1402ق). الملک و النحل. محمد گیلانی. بیروت: دارالمعرفه.

9-   شیبی، کامل (1359). تشیع و تصوف. ترجمۀ علی رضا ذکاوتی. تهران: امیرکبیر.

10-          فتاحی زاده، فتحیه؛ حیدری، پروین؛ (1386). «بررسی منشأ پیدایش شیعه و تفاوت آن  با مذاهب دیگر» و فصلنامه شیعه شناسی، سال 5، ش 20، (زمستان).

11-          فرای، ریچارد (1363). تاریخ ایران از ظهور اسلام تا آمدن دولت سلجوقیان. گردآورنده پژوهش دانشگاه کمبریج. ترجمه  حسن انوشه. تهران: امیرکبیر.

12-          فرای، ریچارد (1363). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمۀ مسعود رجب نیا. تهران: سروش.

13-          متز، آدم (1364). تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری. ترجمۀ علیرضا ذکاوتی. تهران: امیرکبیر.

14-          محرمی، غلامحسن (1385). تاریخ تشیع (از آغاز تا پایان غیبت صغری). قم: موسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).

15-          محمدی، محمد هادی؛ حاجی نصرالله، شکوه؛ سیدآبادی، علی اصغر (1368). داستان فکرایرانی (از آغاز تمدن ایرانی تا ورود اسلام به ایران). تهران: نشر افق.