: زندگانی امام حسن مجتبی (ع)
به نام بی نیاز بی انباز
موضوع تحقیق: زندگانی امام حسن مجتبی (ع)
گرد آورنده : پارسا عصار
پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام
«انا اعطیناك الكوثر فصل لربك و انحر. ان شانئك هو الابتر»
· امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله
· امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر
نخستین مظهر و نشانهی كوثر كه بر دامان پاك فاطمهی اطهر (س) پا به عرصهی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانهای از تجلی مقدسترین پدیدهای كه از خجستهترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت به ظهور پیوست و معجزهی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان». (1) را تجسم بخشید و كلام خدا در كلمهی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاكیان و جلوهای برافلاكیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهرهای زهرایی كه عصای فرعون كوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زندهی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شكیبایی تضمین كرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدینه به همه سوی جهان جهتیافت و با همهی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالتبخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جدهی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیهالسلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوهی او در مقدسترین ماههای سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظهی نیرومندش، آیاتی را كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل میشد، میشنید و همه را حفظ میكرد و وقتی به خانه میرفتبرای مادرش میخواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل میكرد و علی علیه السلام به شگفتی میپرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه میفرمود: از حسن علیه السلام شنیدهام. (4)
به داستانی در این مورد توجه كنید:
«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت میكند.
امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند; ولی زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیتبزرگی در این خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز میدارد». (5)
از امام مجتبی علیه السلام خواستند كه سخنی و مطلبی دربارهی اخلاق نیكوی پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید. او فرمود:
هر كس نیازی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله میبرد حاجتش رد نمیشد و هرچه در توان داشتبرای رفع نیاز مردم به كار میبرد و شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد میكند. (6)
امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ میكرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهی حقیقی كه به وی داشت همهجا سخن میگفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر كس میخواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه كند». (7)
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفتهام». (8)
روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)
یكی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله میگوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم كه امام حسن علیه السلام را بر دوش میكشید و میفرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مركب خوبی سوار شدهای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است». (11)
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشأ میخواند و سجدهای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحتبودم كه پیادهاش كنم. (12)
انس بن مالك نقل میكند كه: رسول الله صلی الله علیه و آله دربارهی امام حسن علیه السلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوهی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است. (13)
زینب دختر ابو رافع میگوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم». (14)
امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر میداشت و شیوهی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب میكرد.
مورخین نوشتهاند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی میگذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحشهایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر میكنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنهای سیرت میكنیم، اگر برهنهای میپوشانیمت، اگر نیازی داری، بینیازت میكنیم، اگر از جایی رانده شدهای پناهت میدهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده میكنیم، هماینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه اینجا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دلجویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت میدهم كه تو خلیفهی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر میداند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوبترین خلق خدا میدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)
یكی دیگر از صفات برجستهی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بیسابقهی اوست.
تاریخ نگاران نوشتهاند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار داراییاش را به دو نصف كرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)
امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دلهای دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالی برگردد. در همین مورد نقل كردهاند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافهی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد كه پولهایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای كرایه به آن مرد بده. (17)
امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر
پس از آن كه حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار كرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوهی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود:
... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (18)
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت كه هیچ یك از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز كسی را یارای پا به پایی او نیست...
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست كه در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج كرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتی دنیا را ترك كرد كه هیچ سیم و زر و اندوختهای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هدایای مردم به جا مانده بود كه قصد داشتبا آن خدمتكاری بگیرد.
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانوادهای هستم كه خداوند دوستی آنان را در كتاب خویش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه میفرماید:
«قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (19) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمیكنم جز دوست داشتن نزدیكانم [ اهل بیتم] ; و هر كس كار نیكی انجام دهد، بر نیكیاش میافزاییم».
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جای خود نشست.
در این هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید!
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت كردند. سپس امام علیه السلام خطبهای بیان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاكید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (20).
امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت كرد و با آنها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنید، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنید و آنها قبول كردند (21).
در ضمن امام علیه السلام نامهای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیتبرخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (22).
معاویه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن كه تو پیرو من باشی. من نیز قول میدهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیتالمال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (23) و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبتبه قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد.
امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (24) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (25).
صبر در سیره امام مجتبی (علیهالسلام)
· اشاره
اشاره
زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن (علیهالسلام) از پرحادثهترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این كه بیش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهری كه مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولی در همین دوران كوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز كرد، در جنگهای بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بیبدیل بود، و به طور كلی نام او در پیشانی قاموس رنجها میدرخشید. وی در سختترین و تلخترین رخدادها پرچم نهی از منكر، مبارزه با نامردمیها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت حكومت حق، ایثارها و جانفشانیها كرد.
آنچه بیش از دیگر ویژگیهای امام حسن مجتبی (علیهالسلام) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود كه تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. امام - علیه السلام - آن گونه صبور بود كه صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حلم الحسنیة» درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا ارجمندی حلم و مفهوم آن را مورد بررسی قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگی امام حسن (علیهالسلام) بنگریم.
حلم امام حسن (علیهالسلام)
امام حسن (علیهالسلام) و سایر امامان (علیهالسلام) فرهیخته و تربیتشده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روایت آمده: كنیزی شاخه گلی را به امام حسن (علیهالسلام) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آیا شما برای یك شاخه گل ناچیز، او را آزاد كردید؟»
امام حسن (علیهالسلام) در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالی... ; خداوند ما را چنین تربیت كرده است.» آن جا كه میفرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها; هنگامی كه كسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (26) پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (27)
حلم امام حسن (علیهالسلام) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه كه خداوند میفرماید: «... ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینك و بینه عداوة كانه ولی حمیم; ناپسندی را با نیكی دفع كن، كه ناگاه خواهی دید همان كس كه میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.» (28)
خصلتحلم امام حسن (علیهالسلام) در حدی بود كه مروان یكی از دشمنان پركینه خاندان رسالت، كه امام حسن (علیهالسلام) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این كارها را با كسی انجام دادم كه حلم و خویشتنداری او با كوهها برابری میكند.» (29) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخی زیر جلب میكنیم:
پیر مردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه، امام حسن (علیهالسلام) را سوار بر مركب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی كرد، وقتی كه فارغ شد، امام حسن (علیهالسلام) كنار او آمد، و بدو سلام كرد، و در حالی كه لبخندی بر چهره داشتبه او فرمود: «ای پیرمرد! گمانم غریب هستی، و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت كنی از تو خوشنود میشویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا میكنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی میكنیم، اگر كمك برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمیداریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر مینماییم، اگر برهنه باشی، تو را میپوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بینیاز میكنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه میدهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا مینماییم، اگر مركب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقتبخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امكانات بسیار داریم.»
هنگامی كه آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن (علیهالسلام) را شنید، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جاری گردید و گفت: «گواهی میدهم كه تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاهتر است كه مقام سالتخود را در وجود چه كسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوضترین افراد در نزد من بودید، ولی اینك تو محبوبترین انسانها در نزد من هستی!»
سپس او به خانه امام حسن (علیهالسلام) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی كه قلبش سرشار از محبتخاندان رسالتبود، از محضر امام حسن (علیهالسلام) بیرون رفت. (30)
فراموش نمیكنم هنگامی كه حضرت امام خمینی - قدس سره - در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه، از خانهای بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیك بیت امام آمدند، امام اگر اشارهای میكرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار میكردند، ولی امام در عین شجاعت و صلابتبینظیری كه داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابی دید، با حلم كم نظیری، سكوت كرد، و قریب به این مضمون فرمود: «كاری به آنها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد.»
همان گونه كه امام فرموده بود; مساله به طور طبیعی حل شد. آری گاهی حلم و صبر انقلابی، این گونه پیآمدی درخشان دارد، و كارسازتر از عكسالعملهای دیگر خواهد بود.
امام حسن (علیهالسلام) در عصر حكومتخودكامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت كه اگر صلح تحمیلی را (كه به معنای آتش بس و متاركه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمیپذیرفت، و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمیكرد، كیان تشیع در خطری عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار میگرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «وای بر شما! شما نمیدانید كه من چه كردهام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن میتابد و غروب میكند....» (31)
شاید بر همین اساس بود كه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی كه داشت، درشان امام حسن (علیهالسلام) فرمود: «لو كان العقل رجلا لكان الحسن; (32) اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (علیهالسلام) است.»
رفتار پرصلابت
پرواضح است كه داشتن خصلت حلم، یك قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد كرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شكست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه همیشه افرادی هستند كه از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده میكنند، و تا زیر ضربات خردكننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از كردار زشتخود برنمیدارند، در این گونه موارد باید در برابر آنها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی (علیهالسلام) ملاحظه میكنیم، در عین آن كه به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را میسوزانید. به عنوان نمونه; پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیتبرفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بیشرمانهای از امیرمؤمنان علی (علیهالسلام) بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (علیهالسلام) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی (علیهالسلام) بدگویی میكنی، با این كه
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) درشان او فرمود: «من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم; كسی كه به علی (علیهالسلام) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسی كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ میكند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است.»
آن گاه امام حسن (علیهالسلام) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (33)
برخوردهای پرصلابت امام حسن (علیهالسلام) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، كه به همین یك نمونه بسنده شد. (34)
دخالت در سیاست
اینك این سؤال مطرح میشود كه امام حسن (علیهالسلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی (علیهالسلام) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشات گرفته از حلم او بود، كنارهگیری از سیاست نیست؟
پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوی كه دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت داری كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا میكرد، از این رو در مدینه نیز در فرصتهای مناسب، مطالب را به طور صریح بیان میكرد، و با روش معاویه مخالفت مینمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیامهای محرمانهاش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (علیهالسلام) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود.
تربیت در سیره و سخن امام مجتبی (علیهالسلام)
· آغاز سخن
3 - ایجاد خودباوری و عزت نفس در كودكان
آغاز سخن
برای ساختن جامعهای نمونه و تربیت انسانهای كامل و سالم، اصول و روش هایی لازم است كه انسان در سایه آنها بتواند به دور از هر گونه انحراف مسیر سعادت را بپیماید.
ارائه كاملترین و سالمترین روشهای اطمینان بخش تربیتی، انسان را به سعادت حقیقی و زندگی جاودانه و رضای پروردگار متعال نزدیك میكند. این شیوهها را میتوان از زندگی و رفتار و گفتار اسوههای حقیقی دین اسلام و پیشوایان راستین به دست آورد.
در این نوشتار به بررسی سیره تربیتی امام حسن مجتبی علیه السلام میپردازیم، به امید این كه بتوانیم از راه و روش آن پیشوای معصوم كمال بهره را برده و در پرتو رهنمودهای نورانیاش تربیتشویم.
ضرورت تربیت
انسان موجودی متعالی و دارای استعداد رسیدن به كمال است و برای سیر تكاملی خویش نیازمند پیروی از یك روش تربیتی قوی و كامل میباشد. انسان فاقد تربیت، فاقد همه چیز است، پس باید به دنبال تربیت روح و روان خویش باشد.
امام مجتبی علیه السلام در زمینه ضرورت تربیت روحی و معنوی انسان و تغذیه روان او میفرماید:«عجبت لمن یتفكر فی ماكوله كیف لا یتفكر فی معقوله، فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه; (35) تعجب میكنم از فردی كه در غذای جسمانی خود فكر میكند (كه سالم و بهداشتی باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمیاندیشد، در نتیجه شكم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ میكند ولی سینهاش را در مقابل آن چه آن را پست میگرداند رها میكند.»
بخش اول: عوامل تربیت
الف: خانه و خانواده
خانواده از مهمترین عوامل تربیتی محسوب میشود كه هدف از آن، ایجاد و پرورش نسل و هدایت آن به سوی اهداف صحیح تربیت میباشد. خانواده كانون مقدسی است كه در پرتو پیوند زناشویی دو انسان پایه گذاری شده و با پیدایش فرزند جلوهای تازه به خود میگیرد. نتیجه این پیوند فرزندانی است كه هركدام ممكن است در آینده سرباز یا سربار جامعه باشند. روانشناسان اجتماعی، خانواده را یكی از پاسداران آثار تمدن میدانند. در مورد تاثیر و نقش خانواده در روند صحیح تربیت از امام مجتبی علیه السلام سخنان قابل توجهی به ما رسیده است.
نقش پدر صالح
پدر كه ركن مهم خانواده استباید دارای شرایط و صفات پسندیدهای باشد.امام مجتبی علیه السلام به مردی كه برای نظر خواهی به حضورش آمده بود، فرمود: «شایسته است كه همسر دخترت مردی با تقوا و مومن باشد. زیرا اگر او دختر تو را دوستبدارد وی را احترام خواهد كرد و اگر از او خوشدل نباشد به وی ستم روا نمیدارد.» (36)
مطمئنا اگر پدر به عنوان مدیر خانواده فردی صالح و باایمان باشد همسر و سایر اعضای خانواده را در پرتو مهر و محبتخویش قرار داده و در اثر شایستگیهای معنوی خویش، كانون خانواده را به محیطی امن تبدیل نموده و زمینه تربیت فرزندانی باایمان و مسؤولیتپذیر را فراهم خواهد نمود.
تاثیر مادر شایسته
مادر نقش قابل توجهی در رشد و شكوفایی استعداد فرزندان در محیط خانه دارد تا آن جا كه یكی از عوامل سعادت و شقاوت انسان را در گرو اعمال مادر او دانستهاند. حضرت مجتبی علیه السلام در مورد نقش ویژه مادر در ساختار شخصیت افراد سخنی دارد كه ما را در درك این مهم یاری میكند.
آن حضرت هنگامی كه با معاویه مناظره میكرد، در مورد یكی از علل شقاوت معاویه و سعادت خویش به نقش مادر اشاره كرده و فرمود: « چون مادر تو هند است و در دامن چنین زن پست و فرومایهای پرورش یافتهای این گونه اعمال زشت از تو سر میزند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت مادرانی پاك همچون فاطمه علیها السلام و خدیجه علیها السلام میباشد.» (37)
مادر به عنوان یك موجود عاطفی در ایجاد محیطی آرام برای فرزندان موثر است، و نقش تعیین كنندهای از هنگام انعقاد نطفه تا رسیدن به سن آموزش كودكان دارد. به ویژه در دوران بارداری و هنگام شیر دادن كه شخصیت روانی و اخلاقی كودك ساخته میشود، مادر منبع تغذیه مستقیم كودك میباشد.
بر این اساس ایمان و اخلاق و الدین كه دو ركن مهم خانواده هستند شرط اساسی در نیل به اهداف بلند تربیت میباشد.
ب: دوستان
بعد از خانواده دوستان و هم بازیها و هم كلاسیهای یك كودك میتوانند به عنوان یك عامل محیطی در تربیت و خلق و خوی او تاثیرگذار باشند. كودك و نوجوان گرایش زیادی به دوستان هم سن و سال خود دارد و بدون تردید این همنشینی و همگرایی دوستان در یكدیگر موثر خواهد بود. البته معاشرت با دوستان صمیمی یك نیاز طبیعی است و لذت بخشترین ساعات زندگی برای یك كودك و نوجوان لحظاتی است كه با دوستان سپری میكند.
پیشوایان معصوم ما ضمن بیان اثرهای مثبت و منفی رفاقت و همنشینی، پیروان خود را به مصاحبتبا افراد شایسته سوق دادهاند.
حضرت مجتبی علیه السلام در این رابطه به فرزندش میفرماید: «یا بنی لا تواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة فآخه علی اقالة العثرة و المواساة فی العسرة; (38)
فرزندم! با هیچ كس دوستی نكن مگر این كه از رفت و آمد (و خصوصیات روحی واخلاقی) او آگاه گردی، هنگامی كه دقیقا بررسی نمودی و معاشرت با او را برگزیدی، آنگاه با او براساس گذشت و چشم پوشی از لغزشها و یاری كردن در سختیها دوستی كن.»
ج - تشكُلها و محافل اجتماعی
انسان با رفت و آمد به مجالس و محافل، تحت تاثیر رفتارها و حركات شركت كنندگان در آنها قرار میگیرد.
امام حسن مجتبی علیه السلام در سخنی هم به اصل تاثیر مجالس اجتماعی اشاره دارد و هم به شركت در محافل سالم و مفید توصیه و ترغیب میفرماید، آن جا كه میفرماید: «من ادام الاختلاف الی المسجد اصاب احدی ثمان: آیة محكمة و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمة منتظرة و كلمة تدله علی الهدی او ترده عن ردی; هر كس پیوسته به مساجد برود یكی از هشتبهره را خواهد برد: آیه و نشانهای محكم، برادری سودمند، علمی نو، رحمتی مورد انتظار، سخنانی كه او را به راه راست هدایت میكند و یا سخنی كه او را از هلاكت میرهاند.» (39)
1 - استفاده از حس كمال جویی
كودكان و نوجوانان فطرتا كمالات و صفات زیبای انسانی را دوست دارند. مربی میتواند از طریق ارضأ صحیح تفوق خواهی، متربیان خود را به سوی اهداف مورد نظر خویش هدایت كند، و آنان را با دلگرمی و نشاط به كسب كمالات وادار سازد. امام مجتبی علیه السلام روزی فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت كرده و به آنان فرمود: «همه شما كودكان اجتماع امروز هستید و امید میرود كه بزرگان جامعه فردا باشید، دانش بیاموزید و در كسب علم كوشش كنید، هر كدام كه نمیتوانید در مجلس درس مطالب استاد را حفظ كنید آنها را بنویسید و نوشتهها را در منزل نگهداری نمایید تا در موقع لزوم مراجعه كنید.» (40)
آن حضرت با این روش صحیح تربیتی فرزندان را به كسب دانش و درس خواندن ترغیب و تشویق میكند و آنان به این طریق با عشق و علاقه به دنبال كسب دانش و سایر كمالات بشری میروند و در این شیوه، نیازی به تهدید و مجازات نیست.
كودك و نوجوان فطرتا به دنبال الگو میگردد و این خواسته درونی او در حس تقلید وی جلوه میكند.
والدین و مربیان باید با معرفی الگوهای صحیح، حس تقلید او را جهت دهند. آن چه در این میان اهمیت ویژه دارد شناساندن الگوهای راستین و نمونههای كامل در به وجود آوردن صفات پسندیده در نهاد فرزندان است. این شیوه در قرآن كریم فراوان دیده میشود. قرآن كریم با معرفی الگوهای كامل و بی عیب و نقص، در آموزش خوبیها و كمالات و فضائل انسانی بهره میگیرد. حضرت مجتبی علیه السلام نیز به پیروی از قرآن در سیره تربیتی خویش این روش را دنبال میكند. آن حضرت بعد از شهادت علی علیه السلام خطابه بلیغی ایراد كرد و در ضمن آن به معرفی شخصیت ممتاز علی علیه السلام پرداخته و میفرماید: «ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت كه در هیچ كار نیكی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی نمیتوانند به او برسند، او به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله جهاد میكرد و جان خود را فدای او مینمود.» آن گاه با شمردن صفات دیگر امیرمؤمنان علیه السلام او را به عنوان امام و الگوی مردم مطرح میكند. (41) 3 - ایجاد خودباوری و عزت نفس در كودكان
به وجود آوردن خودباوری و عزت نفس در كودكان، آن هارادر زندگی آینده موفقتر خواهد نمود. این صفت زیبا را میتوان از همان دوران كودكی و با شیوههای مختلف در او پرورش داد. برخی از آن شیوهها عبارتند از:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بارها امام حسن و امام حسین علیه السلام را در ایام كودكی احترام مینمود. روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نشسته بود كه آن دو كودك وارد شدند، پیامبر به احترام آنها از جای برخواسته و به انتظار ایستاد، لحظاتی طول كشید، آنها نرسیدند. رسول اكرم صلی الله علیه و آله به طرف كودكان پیش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز كرد و هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و به آنان فرمود: «فرزندان عزیز، مركب شما چه خوب مركبی است و شما چه سواران خوبی هستید!» (42)
در روایت دیگری عبدالله بن عباس میگوید: «با پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه فاطمه علیها السلام رفتیم. حسن علیه السلام (كه كودكی بیش نبود) صورتش را شسته و تمیز و پاكیزه از منزل بیرون آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن علیه السلام را در آغوش گرفته و بوسید و سپس فرمود: «این پسر من آقاست.» (43)
كودكان و نوجوانان از بازی و ورزش لذت میبرند و به این وسیله ضمن آشنایی بیشتر با جهانی كه در آن زندگی میكنند رشد یافته و در عین حال فرصتهای خوبی را برای بیان احساسات و عواطف خود مییابند. همبازی شدن والدین و بزرگترها با آنان در ایجاد خودباوری در وجودشان نقش مهمی دارد. ابورافع یكی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله روزی با امام حسن علیه السلام كه كودك خردسالی بود، همبازی شد. آنان روی قرار دوش گرفتن از همدیگر بازی میكردند. هنگامی كه نوبتسواری به ابورافع میرسید، حضرت مجتبی علیه السلام به او میفرمود: عجب دارم از تو كه میخواهی بر دوش كسی سوار شوی كه پیامبر صلی الله علیه و آله او را بر دوش خود سوار میكند. وقتی نوبتسواری امام حسن علیه السلام میشد، ابورافع میگفت: همانطوری كه تو به من سواری ندادی من هم تو را سوار نمیكنم. حضرت به او فرمود: آیا میل نداری كسی را كه پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوش خود مینشاند بر دوشتسوار كنی؟ ناچار ابورافع طفل را بر دوش خود سوار میكرد.
شخصیت روحی این كودك از خلال گفتار و كیفیت استدلالش پیداست. طفلی را كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آغوش خود پرورش داده و شخصیت روانی او را احیأ نموده است، بزرگی خود را باور دارد و هرگز با ذلت و زبونی سخن نمیگوید. (44)
نام كودك نقش مهمی در شخصیت او ایفا میكند. باید برای طفل نامی را انتخاب كرد كه بعدها به خاطر آن مورد استهزأ و تحقیر قرار نگیرد و در آینده احساس حقارت نكند. نامی كه یادآور وابستگی او به خداوند متعال بوده و نشانگر فرهنگ و مكتب او باشد. سیره عملی امام مجتبی علیه السلام در نامگذاری فرزندان خویش گواه روشنی بر توجه آن حضرت به این مهم میباشد. نام فرزندان پسر آن حضرت عبارتند از: حسن، زید، قاسم، عمرو، عبدالله، عبدالرحمن، حسین، طلحه و نام فرزندان دختر او عبارتند از:ام الحسن،ام الحسین، فاطمه،ام عبدالله،ام سلمه، رقیه. (45)
یكی از شیوههای شخصیت دادن به فرزندان، مشورت كردن با آنهاست. امام مجتبی علیه السلام ضمن توصیه به این كار پسندیده، با فرزندان خویش در موارد مختلف مشورت میكرد و بدین وسیله شخصیت آنان را پرورش داده و در آنها عزت نفس ایجاد مینمود. روزی معاویة بن خدیجبه عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد، حضرت مجتبی علیه السلام به او فرمود: « انا قوم لا نزوج نسأنا حتی نستامرهن; (46)
ما قومی هستیم كه دختران خود را بدون نظرخواهی و مشورت با خودشان، شوهر نمیدهیم.»
حضرت مجتبی علیه السلام میفرماید:
«هر كس قبل از سلام كردن به سخن آغاز كند، او را جواب ندهید.» (47)
این سخن در مورد معاشرت والدین با كودكان اهمیت ویژهای مییابد، زیرا كودكی كه به او سلام داده شود و بدین وسیله از وی احترام نمایند، لیاقت و شایستگی خود را باور میكند و از همان دوران كودكی احساس میكند كه دیگران برای او اهمیت و ارزش قائل هستند.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترك نمیكنم...یكی از آنها سلام دادن به كودكان است.» (48)
4 - مطابقت رفتار با گفتار
والدین و مربیان اگر به گفتههای خویش جامه عمل بپوشانند، بهترین و مؤثرترین و پرثمرترین شیوه را در تربیتبه كار گرفتهاند و به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه متربیان را تحت تاثیر قرار دادهاند. پندها و نصیحتهای مربیان و والدین زمانی بر فرزندان موثر واقع خواهد شد كه آنان هر یك نمونهای عملی از آن توصیه باشند و گفتار خویش را با عمل هماهنگ سازند.
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام یكی از دوستان خود را كه شایسته تمجید آن بزرگوار بود با صفات زیبائی معرفی كرد و در ضمن خصلتهای پسندیده او میفرمود: « كان لا یقول ما لا یفعل و یفعل ما لا یقول; (49) او آن چه را كه عمل نمیكرد، نمیگفت و كارهایی را كه نگفته بود انجام میداد.»
بررسی فعالیتهای فرهنگی و سیاسی امام مجتبی(علیهالسلام) پیش از امامت
· اشاره
1. بسیج مردم برای شركت در جنگ جمل
3. بسیج مردم برای شركت در جنگ صفین
4. شركت در جنگ صفین و فرماندهی نظامی
5. سخنگوی امام علی در ماجرای حكمیت
6. مشاور سیاسی و جانشین امیر المؤمنین علی
1. مشاور و جانشین فرهنگی امام علی
اشاره
دوران خانه نشینی امیرالمؤمنین دوران پر رنج و محنت آوری برای اهل بیت پیامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآله) بود چرا كه خاندان پیامبر هر روز شاهد بودند كه چگونه زحمات و رنجهای پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) و دستاوردهای ارزنده ایشان در راستای هدایت جامعه و تشكیل حكومت حقه اسلامی از بین میرود و چگونه احكام الهی و آموزههای دینی بازیچه دست عدهای شده است و با چه نیرنگهایی دین را وسیله دستیابی به مطامع دنیایی خود قرار دادهاند.
اما این مسأله سبب انزاوای كامل اهل بیت پیامبر (صلیاللهعلیه وآله) از جامعه و بیتفاوتی آنان نسبت به جامعه خود نمیشد و فعالیتهای ارزندهای از خود نشان میدادند. در این میان امام مجتبی (علیهالسلام) نیز سهم عمدهای بر دوش داشت. این مقاله در نظر دارد نگاهی كوتاه به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی ایشان پیش از رسیدن به امامت بیفكند.
الف) فعالیتهای سیاسی
1. بسیج مردم برای شركت در جنگ جمل
ناتوانی شدید عثمان در حاكمیت، تبعیضها، قومیت گراییها، بخششهای بی حساب و كتاب از بیت المال و دهها مشكل دیگر، سبب شد تا جبههای معترض و عدالتخواه از مردم مدینه در برابر او صف آرایی كنند. عثمان به تحریك شماری از عناصر سودجو و فرصت طلب، مانند طلحه، زبیر و عمرو عاص كشته شد و خلافت به امام علی رسید. امام (علیهالسلام) با وجود این كه او را حاكمی عادل نمیدانست، ولی از فتنه قتل او نیز ناخشنود بود؛ زیرا میدانست این آشوب، آشوبهای دیگری در پی خواهد داشت.
نشان دادن موضعی شفاف از سوی امام، بهانهای برای عناصر سودجو شد تا آن را بهانهای برای قدرتطلبی خود قرار دهند. امام علی (علیهالسلام) حكومت خود را با عدالت پیش میبرد و آنان كه به زراندوزیهای زمان عثمان خو كرده بودند و همانانی كه مردم را به قتل او تشویق میكردند، پس از مدتی كه اوضاع را به فراخور حال خود ندیدند، پیراهن خونین عثمان را دستاویز مقاصد پلید خود ساختند. و در بصره به اخلال گری و آشوب طلبی دست زدند. امام علی (علیهالسلام) فرزند بزرگ خود امام حسن (علیهالسلام) را برای جلب مشاركت مردم در ستیز با پیمانشكنان به كوفه فرستاد.(50) برخی از مردم وقتی او را دیدند كه میخواهد برای آنان سخنرانی كند، زیر لب میگفتند: «خدایا! زبانِ زاده دختر پیامبرمان را گویا گردان». امام مجتبی به سبب بیماریای كه داشت، به ستونی تكیه كرد و سخنان بسیار شیوا و رسایی ایراد كرد. او پس از سپاس و ستایش خداوند، به بیان مناقب پدر بزرگوارش پرداخت و سخنرانی گیرا و رسایی ایراد فرمود.(51)
مردم پس از شنیدن سخنان امام مجتبی (علیهالسلام) آمادگی خود را برای شركت در جنگ و یاری امام علی (علیهالسلام)اعلام كردند و امام مجتبی توانست سپاه انبوهی را برای جنگ در ركاب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گرد آورد.
2. شركت در جنگ جمل
همان گونه كه گفته شد، امام مجتبی (علیهالسلام) در جنگ جمل حضوری چشم گیر و شجاعانه داشت. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ایشان را بر میمنه (سمت راست) سپاه گماشت (52) و ضربه نهایی را ایشان با نحر كردن شتر عایشه به انجام رسانید و جنگ را به سود امیرالمؤمنین (علیهالسلام)پایان داد.(53)
3. بسیج مردم برای شركت در جنگ صفین
آتش جنگ جمل فروكش نكرده بود كه زمزمههایی ناآشنا در برپایی فتنه خونین دیگری از آن سوی مرزها به گوش رسید. معاویه و همدستانش سرگرم تجهیز سپاه و جمع آوری نیرو برای جنگ با امام علی (علیهالسلام) بودند. خبر به امیرالمؤمنین رسید. امام علی فرزندش امام مجتبی (علیهالسلام) را مأمور كرد تا برای مردم سخنرانی كند و آنان را برای دفاع در برابر مهاجمان زرپرست و زورمدار تشویق كند. امام مجتبی (علیهالسلام) در حضور پدر، سخنان رسا و شیوایی بیان نمود و این گونه مردم را به جنگ با معاویه تشویق كرد.(54) سخنرانی گرم و آتشین امام مجتبی شوری در دلها افكند و مردم را برای نبرد آماده ساخت.
4. شركت در جنگ صفین و فرماندهی نظامی
متأسفانه بر خلاف خواست امام علی (علیهالسلام)، در راستای ارشاد عمومی و تنویر اذهان، بهترین لحظههای خلافتش، صرف جنگی طولانی گردید؛ در حالی كه این دوران درخشان میتوانست صرف عمران و آبادانی و تحقق برنامهریزیهای حكومت علوی گردد. امام مجتبی (علیهالسلام)در جنگ صفین نیز از سوی امیرالمؤمنین دستور یافت كه سمت فرماندهی میمنه لشگر را بر عهده گیرد(55). امام مجتبی (علیهالسلام) در ركاب پدر، دلاورانه شمشیر میزد و حمله میكرد. وقتی علی (علیهالسلام) رزم او را دید كه چگونه به قلب دشمن حملهور میشود، برای محافظت از جان او و برادرش حسین (علیهالسلام)، دستور داد تا آنان را به عقب برگردانند.
امام علی فرمود: «پسرانم را از جنگ باز دارید كه از به خطر افتادن جان آن دو بیم دارم و میترسم نسل رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) قطع شود». (56) در گرماگرم جنگ، وقتی معاویه جنگیدن امام مجتبی (علیهالسلام) را دید، خواست تا سیاست پلید و همیشگی «تطمیع و تفرقه» را درباره امام حسن(علیهالسلام) به كار گیرد. از این رو، كوشید تا امام مجتبی را با وعدههای پوشالی از میدان به در كند. به همین منظور، عبیدالله بن عمر ـ فرزند كوچك خلیفه دوم و از یاغیان آزاد شده دوره عثمان ـ را به میدان جنگ فرستاد تا امام حسن (علیهالسلام) را با وعده خلافت و دیگر بهانهها از میدان به در كند. وقتی عبید الله، امام مجتبی را مشغول كارزار دید، نزدیك رفت و گفت: «با تو كاری دارم». امام دست از جنگ كشید و نزدیك آمد. عبید الله پیشنهاد معاویه را به امام رسانید. امام با تندی فرمود: «گویی میبینمت كه امروز یا فردا كشته خواهی شد، ولی شیطان فریبت داده و این كار را برایت زیبا نموده است تا روزی كه زنان شام بر جنازهات بگریند. به زودی خدا بر زمینت میزند و جنازهات را با صورت به خاك میكشد». عبید الله شگفت زده و ناامید و سر افكنده به سوی خیمه گاه بازگشت. معاویه با دیدن حالت او، خود به جواب پی برد و گفت: «[شرمگین مباش] او پسر علی است».(57)
5. سخنگوی امام علی(علیهالسلام) در ماجرای حكمیت
جنگ صفین طولانی شده بود. امام علی (علیهالسلام) دست از حقیقت بر نمیداشت و معاویه بر سخن باطل خود پای میفشرد. جنگ، جنگ حق و باطل بود و هر دو در شعار خود سرسختی نشان میدادند. تا آن جا كه نوشتهاند: این جنگ ماهها به درازا كشید. سرانجام تا پیروزی لشگر حق تنها چند ضربه شمشیر دیگر نیاز بود، كه به دستور معاویه، قرآنها را بر سر نیزهها كردند و كتاب خدا را بازیچه دنیا پرستی و قدرت طلبی خود قرار دادند. در نتیجه این دسیسه، در سپاه امیرالمؤمنین دو دستگی افتاد و چشمهای ظاهربین و نیز بازوان خسته از جنگ، شمشیرها را زمین گذاشتند و امام را به پذیرش حكمیت وادار كردند. دیری نپایید كه بزرگی و جبران ناپذیری این اشتباه برای همگان به اثبات رسید. از این رو، به سختی ابراز پشیمانی كرده و حتی بعضی از امیر المؤمنین (علیهالسلام)خواستند تا پیمانی را كه به اصرار آنان بسته بود، بشكند و جنگ را بیمحابا آغاز كند، ولی برخی نیز به بهانههای مختلف، خودِ حضرت را در این جریان مقصّر دانستند. بیم آن میرفت كه آشوب گری از سرگرفته شود و فاجعه دیگری به وقوع بپیوندد. در این جا، لازم بود تا چهرهای كه برای همگان مورد پذیرش و احترام است، میانجیگری كند و آشوب را پایان بخشد. به همین منظور، امام علی فرزند بزرگش حسن (علیهالسلام) را كه چهرهای پذیرفته شده بود، مأمور كرد تا از طرف ایشان مسأله را روشن و مشكل را حل كند. او باید نخست با دلایل قانع كننده، حكمی را كه ابوموسی اشعری صادر كرده بود، لغو میكرد و نیز برای جلوگیری از فتنههای مخالفان، مشروعیت كاری به عنوان حكمیت را نیز میپذیرفت. این كار در آن موقعیت حسّاس كه بیشتر حاضران جزو مخالفان بودند، بسیار دشوار مینمود و كسی جز امام مجتبی (علیهالسلام)در میان هواداران علی (علیهالسلام) توان انجام چنین مسؤولیتی را نداشت. امام مجتبی درآن جمع این گونه فرمود: «ای مردم! بی گمان شما درباره این دو مرد [عمرو عاص و ابوموسی [زیاده سخن گفتید و آنها را برگزیدید تا با كتاب خدا حكم كنند؛ نه از روی هوای نفسشان. ولی آنها با هوای نفس خویش حكم كردند؛ نه با كتاب خدا و كسی كه چنین كند، حَكَم نیست، بلكه محكوم است. عبدالله بن قیس (ابوموسی) كه عبدالله بن عمر را خلیفه قرار داد، سه اشتباه كرد: اول با نظر پدر او (عمر) مخالفت كرد؛ زیرا عمر به خلیفه قرار دادن وی راضی نبود. حتی او را از اعضای شورای شش نفره نیز قرار نداده بود؛ دوم با خود عبدالله بن عمر دراین باره مشورت نكرده بود؛ و سوم مهاجرین و انصار كه پایههای حكومت اسلام را منعقد كردهاند و نظر آنها مورد پذیرش مردم است، نظری در این باره ندادهاند (و این حكم تنها از آن این دو نفر است). ولی اصل مسأله حكمیت و مشروعیتش پذیرفته است و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نیز سعد بن معاذ را در جریان بنی قریظه حَكَم قرار داد و او نیز آن چه را كه مورد رضای خدا بود، حكم كرد. بی تردید اگر او مخالفت میكرد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نیز رضایت نمیداد».(58) سخنان شیوای امام، كه جایگاه علمی و سیاسی امام حسن (علیهالسلام) را برای همگان آشكار میساخت، مسأله را كاملا روشن نمود، هر چند كه دشمن هیچ گاه دست از فتنه گری برنمیداشت.
6. مشاور سیاسی و جانشین امیر المؤمنین علی (علیهالسلام)
با بررسی جریانهای تاریخی عصر امام علی (علیهالسلام)، روشن میشود كه امام حسن (علیهالسلام)، در تمامی تصمیمگیریهای امام علی و برنامه ریزیهای او نقش مهم و تعیین كنندهای داشته است؛ زیرا امام علی همواره در حل مسائل با امام حسن مشورت میكرد. همین مسأله، توانایی والای امام مجتبی را به اثبات میرساند؛ چه اگر فردی داناتر و تواناتر از او در میان هواداران امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یافت میشد، حتما او انجام این مهم را بر دوش میگرفت. در كتابهای تاریخی آمده است كه پس از پایان جنگ جمل، حضرت علی مدت یك ماه را در بصره سپری كرد و در این مدت بیمار شد. در تمام این دوره، امام مجتبی (علیهالسلام)به جای آن حضرت نقش جانشین را بر عهده گرفت.(59) هم چنین نوشتهاند: امیرالمؤمنین پیش از جنگ با معاویه، سرداران و فرماندهان سپاه خود را برای مشورت گرد آورد و از آنان درباره جنگ نظرخواهی كرد. در این هنگام، امام مجتبی به عنوان مشاور سیاسی امام (علیهالسلام)، پس از ستایش الهی، نظر خود را در مورد جنگ بیان نمود.(60)
ب) فعالیتهای فرهنگی
1. مشاور و جانشین فرهنگی امام علی (علیهالسلام)
امام مجتبی (علیهالسلام) در تبیین مسائل علمی و اعتقادی بسیار توانا بود. این امر از همان اوان كودكی در ایشان نمودار گردید و حتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به دلیل آگاهی از فرهیختگی امام مجتبی در كودكی به او دستور حلّ مسائل را میدادند. نوشتهاند: علی در «رُحبَه» ـ از محلههای كوفه ـ بود كه مردی نزد او آمد و بسیار ابراز ارادت نمود و گفت: «من از ارادتمندان شمایم». حضرت علی (علیهالسلام)فرمود: «تو از ما نیستی، بلكه برای پادشاه كشور روم پرسشهایی پیش آمده بود كه آن را با پیكی به شام فرستاد و پاسخ آن را از معاویه خواست و اینك نیز آن جاست و چون معاویه از پاسخ آن ناتوان مانده است، تو را برای حلّ آنها نزد ما فرستاده است». مرد با شگفتی، سخنان امام(علیهالسلام) را تصدیق كرد و گفت: «ولی من مخفیانه این جا آمدهام و هیچ كس از آمدن من خبر نداشته است». امیرالمؤمنین فرمود: «پرسشهایت را با یكی از این دو فرزندم در میان بگذار.» مرد گفت: «از فرزندت حسن میپرسم». امام مجتبی (علیهالسلام)زودتر فرمود: «آمدهای این پرسش را بپرسی: فرق حق و باطل چقدر است؟ میان آسمان و زمین چه فاصلهای است؟ مسافت میان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ قوس و قزح چیست؟ ارواح مشركان در كجا جمع است؟ و...». امام حسن به شایستگی به پرسشهای او پاسخ داد. سپس درباره این پرسش مرد شامی كه كدام ده چیز است كه بر یكدیگر غلبه دارد، فرمود: «سنگ را خدا محكم آفرید، ولی آهن از آن محكمتر است و آن را قطعه قطعه میكند. مقاومتر از آهن، آتش است كه آهن را ذوب میكند. قویتر از آتش، آب است كه آن را خاموش میسازد و چیرهتر از آب، ابر است كه آب را به صورت باران جابه جا میكند. قویتر از ابر، باد است كه آن را انتقال میدهد و پیروزتر از باد، فرشتگانند كه به آن دستور جابه جایی میدهند. نیرومندتر از فرشتگان «عزرائیل» است كه آنها را میمیراند و نیرومندتر از عزرائیل، مرگ است كه او را نیز میمیراند و از همه اینها قویتر و بالاتر، فرمان خداوند بزرگ است كه مرگ را نیز میمیراند و خود همواره میماند.»
مرد شامی كه پاسخ تمامی پرسشهای خود را گرفته بود، گفت: «شهادت میدهم كه تو فرزند رسول خدایی (صلیاللهعلیهوآله) و به حق علی بن ابیطالب (علیهالسلام) از معاویه سزاوارتر بر خلافت و رهبری است».(61) اینگونه مطالب كه نشانگر برتری علمی امام مجتبی (علیهالسلام)است، در تاریخ فراوان است.
2. امام جمعه موقت كوفه
یكی از مسؤولیتهای مهم فرهنگی امام مجتبی (علیهالسلام)در دوران خلافت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) امامت جمعه بود. هر گاه امام علی (علیهالسلام)كوفه را ترك میكرد و یا به دلیل عذری نمیتوانست نماز جمعه را اقامه كند،این مهم را بر دوش فرزند بزرگترشان میگذاشتند.(62)
3. قضاوت به جای امام علی (علیهالسلام)
از برجستهترین جلوههای حكومت امام علی (علیهالسلام)، عدالت و سختگیری ایشان در اجرای آن و نیز دادرسی و گرفتن حق مظلوم از ظالم بود. چه بسا خلفای دیگر در بسیاری از مسائل قضایی، از حل آنها باز میماندند و امام علی (علیهالسلام)آنان را كمك كرد و حتی خود ایشان نیز گاه این امر را به فرزند بزرگشان امام حسن (علیهالسلام)میسپردند. تا علم او را نیز به دیگران ثابت كند.(63) نوشتهاند: در دوران خلافت حضرت علی (علیهالسلام)، مردی را نزد او آوردند كه او را در خرابهای، كنار جسدی بیجان و خونین یافته بودند؛ در حالی كه كاردی خونین نیز در دست داشت. جریان را به حضرت گفتند. امام فرمود: «چیزی برای گفتن داری؟» مرد پاسخ داد: «یا امیرالمؤمنین! این اتهام را میپذیرم» علی (علیهالسلام) دستور داد كه او را برده، قصاص كنند. در این هنگام، مردی با عجله خود را رسانید، در حالیكه فریاد میزد: «او را رها كنید! او را رها كنید! او كسی را نكشته و قاتل من هستم؟» امیرالمؤمنین از متهم پرسید: «چرا اتهام قتل به خود زدی در حالی كه قاتل كس دیگری است؟» مرد پاسخ داد: «من در وضعی نبودم كه بتوانم از خود دفاع كنم؛ زیرا چندین نفر مرا بالای سر جسد، با كارد خونین دیده بودند. من گوسفندی را كشته بودم و برای قضای حاجت به خرابه آمدم كه دیدم آن مرد در خون خود میغلتد. شگفت زده شدم و در حالی كه كارد خونین در دستم بود، این چند نفر وارد خرابه شدند و مرا با آن وضع دیدند و پنداشتند كه من او را كشتهام». علی (علیهالسلام)متهم و قاتل را نزد فرزندش حسن (علیهالسلام)فرستاد تا حكم را از او بخواهد. امام مجتبی پس از شنیدن صحبتهای هر دو فرمود: «مرد قاتل كه با راست گفتاریاش جان متهم را نجات داد، به استناد آیه كریمه «وَ مَن اَحیاها فَكَاَنَّما اَحیا النّاسَ جَمیعاً»(64) رها كنید. او فردی را كشته و دیگری را از مرگ رهانیده است. پس هر دو را آزاد كنید و دیه مقتول را از بیت المال بپردازید.»
انتظار او از ما
آنچه پیش رو دارید، بیان برخی انتظارات و توقّعاتی است كه امام حسن مجتبی علیهالسلام از امت اسلامی؛ بخصوص از شیعیان دارد. امید آنكه رهتوشهای برای رهروان كوی دوست باشد.
1. خدا محوری
از مهمترین انتظاراتی كه تمام انبیأ و اولیأ از بندگان خدا، داشتهاند و دارند این است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند.
امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز كه خود خدا محور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد كه رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز میدارد، آنجا كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ؛(65) هر كس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفایت میكند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا میگذارد.»
و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان میآورد و میفرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ؛(66) من ضمانت میكنم برای كسی كه در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، كه خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»
راوی از حضرت امام حسن علیهالسلام این مهمّ را چنین نقل میكند: امام حسن علیهالسلام روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر كرد كه مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَیسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ اِلی مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(67) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق خود قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یكدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و كامیاب گشتند و دیگران كوتاهی كردند و ناكام ماندند.»
رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیأ بوده است. لذا در روایت آمده است كه «موسی علیهالسلام عرض كرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی كن كه با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی كرد كهای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است كه طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد كهای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(68)
2. فراگیری دانش
علم و دانش كلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همین جهت از مهمترین مأموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم كتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقّعات امامان معصوم علیهمالسلام از شیعیان این است كه اهل دانش و فراگیری حكمت باشند.
امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمودند: «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ؛(69)دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»
خداوند تمام امكانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شك و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.
امام حسن علیهالسلام فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستی، بیناترین دیدهها آن است كه در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است كه تذكّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهرهمند شود و سالمترین دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(70)
3. اندیشیدن و تفكّر
علم و دانش آنگاه نتیجهبخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود كه با تدبّر و تفكّر همراه شود. از مهمترین انتظاراتی كه امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است كه اهل اندیشه و تفكر باشند. آنان این توقّع را با بیانهای مختلف ابراز نمودهاند.
امام مجتبی علیهالسلام میفرماید: «اُوصیكُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ؛(71) شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش میكنم؛ زیرا تفكّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.»
در جای دیگر فرمود: «عَلَیكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(72) بر شما [شیعیان] لازم است كه اندیشه كنید؛ زیرا فكر كلیدهای درهای حكمت است.»
راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفكّر میكردند و به آن عمل مینمودند، این همه عقب ماندگی و مشكلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمیگرفتند.
گاه دل مولا امام حسن علیهالسلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار میدارد: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فی مَأْكُولِهِ كیفَ لا یتَفَكَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ؛(73) در شگفتم از كسی كه در [چگونگی استفاده از] خوراكیهای خود اندیشه میكند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمیكند. پس از آنچه معدهاش را اذیت مینماید دوری میكند، در حالی كه سینه [و روح] خود را از پستترین چیز پر میكند.»
راستی در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا میكنید كه این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، اندیشه و تعقل سفارش و تاكید نموده باشند.
4. تلاش و كوشش
فكر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان میدهد كه منجر به عمل و تلاش و سعی و كوشش شود، وگرنه تفكری كه منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فكری مطلوب و كارساز است كه به عمل و تلاش بینجامد.
یكی از انتظارات امام حسن علیهالسلام این است كه بندگان الهی در كنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ؛(74) ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواستهها تلاش كنید و از كارهای ناروا بگریزید و قبل از آنكه ناگواریها به شما روی آورند و نابود كننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به كار[های نیك[ مبادرت ورزید، پس براستی نعمتهای دنیا دوام ندارند و [كسی از] خطرات و بدیهای آن در امان نیست.[دنیا[ فریبكار زودگذر و تكیه گاهی سست و بیاساس است.»
نكته دیگری را كه حضرت مجتبی علیهالسلام علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد میكند و انتظار دارد كه به آن توجّه شود، این است كه انسان هم باید برای دنیا كار و تلاش كند و هم برای آخرت. كلام نغز و دلنشین امام حسن علیهالسلام در این باره چنین است: «وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَدا؛(75) برای دنیایت چنان كار كن كه گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش كن كه گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»
طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار میشوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: كاری كن كه هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه كار بخاطر عبادات مستحبی و... كنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ بخاطر كار یا اضافهكاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.
5. صبر و بردباری
از یك سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم میسازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان میبخشد، استقامت و پایداری است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز میسازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی علیهالسلام این است كه شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه میفرماید: «جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ؛(76) تجربه ما و دیگران نشان میدهد كه چیزی نافعتر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری كه بوسیله آن تمام [دردها و [امور درمان میشود.» راستی كه باید گفت:
صد هزاران كیمیا حق آفرید كیمیایی همچو صبر، آدم ندید
امام مجتبی علیهالسلام در كلام دیگری فرمود: «اَلْخَیرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛ خیری كه شرّ ندارد، شكر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(77)
كلید صبر كسی را باشد اندر دست هر آینه درِِ گنج مراد بگشاید
به شام تیره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روی بنماید
6. دقّت در دوستیابی
رفیق و دوست عمیقترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوستیابی تاكید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز از نزدیكترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفیق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.
در سفارشی به یكی از فرزندان خویش فرمود: «یا بُنَی لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ؛(78) پسرم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانی كجا رفت و آمد دارد و از چه خانوادهای میباشد، هر گاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»
حضرت در این باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی كه خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده میپردازد، و درباره یكی از دوستان خود چنین میفرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، كوچكی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمیكرد مگر نزد كسی كه مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شكایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی كه سخن میگفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه مییافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش میانگاشتند؛ اما همین كه زمان تلاش و جدّیت فرا میرسید، شیر بیشه را میماند!.»
حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش میفرماید: «كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَمأ عَلی اَنْ یسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْكَلامِ لَمْ یغْلَبْ عَلَی السُّكُوتِ، كانَ لا یقُولُ ما لا یفْعَلُ وَ یفْعَلُ ما لا یقُولُ، كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یدْری اَیهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا یلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛(79) چون با دانشمندان جمع میشد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب میشد، در خاموشی مغلوب نمیگشت. آنچه را انجام نمیداد نمیگفت، ولی كارهاییانجام میداد كه آن را به زبان نمیآورد. اگر در مقابل دو كار قرار میگرفت كه نمیدانست كدامیك از آن دو خدا پسندانهتر است، آن را انجام نمیداد كه نفسش میپسندید، هیچ كس را به كاری كه زمینه عذر در آن بود سرزنش نمیكرد.»
سخن را با شعری درباره كریم اهلبیت علیهمالسلام به پایان میبریم:
ماییم و كرامات خدا دادِ حسن میزان كرامت است، كردار حسن
دوریم گر از مدینه امروز ولی ما را به مدینه میبرد یاد حسن
1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمهی مترجم كتاب زندگانی امام حسن علیه السلام تالیف باقر شریف القرشی.
3) تاریخ خلفأ، ص 73، سیوطی - دائرة المعارف بستانی واژهی حسن.
4) ترجمهی زندگانی امام حسن، ص59، باقر شریف القرشی.
5) همان، ص60.
6) اسد الغابه، ج2 ص185.
7) البدایة والنهایة، ج8.
8) الاستیعاب، ج2.
9) مسند احمد حنبل، ج5 ص44.
10) البدایة والنهایة، ج8.
11) صواعق المحرقة، ص280- حلیة اولیأ، ص226.
12) الاصابه، ج2.
13) كنز العمال، ج6 ص222، متقی هندی.
14) ترجمهی اعلام الوری ص304، طبرسی.
15) ستارگان درخشان، ص42، محمد جواد نجفی.
16) تاریخ یعقوبی، ج2 ص215- اسد الغابه، ج2 ص13، تذكره سبط بن جوزی، ص196.
17) ستارگان درخشان، ص46.
18) ارشاد مفید، ص348- جلأ العیون مجلسی، ص378، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ 1353.
19) شوری / 23.
20) زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، ص543، عماد زاده.
21) جلأ العیون، ص378.
22) ارشاد مفید، ص350.
23) نهج البلاغه، شرح ابن ابی الحدید، ج16، ص35.
24) پیشوای دوم، ص28.
25) آفتابی در هزاران آیینه، ص119،
26) نسأ (4) آیه 86.
27) مناقب آل ابیطالب، ج4، ص18.
28) فصلت (41) آیه 34.
29) منتهی الآمال، ج1، ص171.
30) كشف الغمه، ج2، ص135; بحار، ج43، ص344.
31) بحار، ج44، ص19 «والله الذی عملتخیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس او غربت.»
32) فرائد السمطین، ج2، ص68.
33) احتجاج طبرسی، ج1، ص420; بحار، ج44، ص91.
34) برای اطلاع بیشتر در این مورد، به كتابهای زیر مراجعه كنید: احتجاج طبرسی، ج1، ص398 تا 420; بحار، ج44، ص70 تا 109، كشف الغمه، ج2، ص144 تا 152.
35) الدعوات، قطب الدین راوندی، قم، مدرسة الامام المهدی، 1407 ه. ق، ص 144 و 145.
36) مكارم الاخلاق، ص 233.
37) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 279.
38) تحف العقول، ص 233.
39) تحف العقول، ص 235.
40) منیة المرید، ص 340.
41) منتهی الآمال، ج 1، ص 225.
42) كودك فلسفی، ج 1، ص 115.
43) اعلام الوری، ص 211.
44) كودك فلسفی، ج 2، ص 133.
45) الارشاد، ج 2، ص 16.
46) حیاة الحسن علیه السلام، ج 1، ص 329. ز
47) مسند الامام المجتبی علیه السلام، ص 688.
48) الخصال، ج 1، ص 271.
49) تحف العقول، ص 234.
50) ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 168.
51) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 293.
52) محمد بن محمد بن النعمان العكبری الشیخ المفید، الجمل، ص 170.
53) همان.
54) اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 112.
55) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 168.
56) باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن بن علی (علیهالسلام)، ج 1، ص 497.
57) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 165 ـ 168.
58) حیاة الامام الحسن بن علی (علیهالسلام)، ج 1، ص 53.
59) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 161.
60) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
61) مرد شامی نزد معاویه بازگشت و معاویه نیز پاسخها را از قول خود برای پادشاه روم فرستاد، ولی او فهمید كه پاسخها را معاویه نداده است و به او نوشت: سوگند به عیسی كه این پاسخها برخاسته از پیامبران و خاندان آنهاست و به تو ربطی ندارد. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 325.
62) علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 9.
63) بحار الانوار، ج 40، ص 280.
64) مائده، 32: هر كس انسانی را از مرگ نجات دهد، گویی همه انسانها را از مرگ رهایی بخشیده است.