رابطه شعوبیگری و تشیع
«رابطه شعوبیگری و تشیع»
یایُّهاَ النّاسُ إنّا خَلَقناکُم مِّن ذَکَرٍ و اُنثی وَجَعَلنَکُم شٌعٌوباً
وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ أَکرَمَکُم عِنداللهِ اَتقَکُم إِنَّ اللهَ عَلیمٌ خَبیرً
سوره حجرات آیه 13
مقدمه
تاریخ ایران تا پیش از انقلاب مشروط، دوبار جنبشی میهن پرستانه را به طور جدی و آگاهانه تجربه کرده است. بار نخست که آگاهی زیادی از آن در دست نیست و مربوط به تهاجم ویرانگر و وحشیانه بونانیان بفرماندهی اسکندر مقدونی بوده که ویرانیها و کشتارهای بسیاری را بهمراه داشته است و یکصد سال بطول انجامید و باقیام میهن پرستانه ی اقوام پارتی (اشکانیان) بفرماندهی اشک موجب بیرون راندن یونانیان مهاجم گردید.
- بار دوم: که جنبش میهن پرستانه ی ایرانیان شکل آشکارتر، سخت تر و پایدارتری دارد، چهار قرن پس از حمله اعراب مسلمان است، و گذشته از جنبشهای نظامی- سیاسی (بابک، مازیار، ابومسلم، افشین و ...) و دینی (سپید جامگان المقنع، خرمه ینان خراسان و ...) شکل بارزتر فرهنگی نیز به خود گرفت، چرا که ایرانیان نه تنها یگانگی سیاسی، بلکه وحدت اعتقادی و دینی و هویت فرهنگی خود را در خطر می بینند.
- بارزترین نهضت سیاسی- فرهنگی این دوره پیدایش جنبش شعوبیگری (یا میهن پرستی) است که خواهیم دید آشکارا، نام «ناسیونالیسم ایرانی» را نیز برخود می پذیرد.
چنان که میدانیم از سال 41 هـ تا 132 یعنی نزدیک به یک قرن، امویان بر جهان اسلام حکومت دانه، امویان، اصلی را که اسلام آنرا کشته بود یعنی امتیازات قومی و نژادی، دوباره زنده کردند و میان عرب و غیر عرب به خصوص ایرانیان تبعیض قائل شدند و سیاستشان سیاست نژاد پرستی بود.
امویان حساسیت خاصی علیه ایرانیان داشته که با سایر نژادهای غیر عرب مثلاً قبطیها و شامیها نداشتند علت اصلی این حساسیت، تمایل نسبی ایرانیان نسبت به خانه ان علویان خصوصاً شخص علی(ع) بود، نقطه حساس سیاست اموی، جنبهی ضد علوی آنست و نظر به اینکه سیاست علوی بر اجرای جنبه های ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعاً اجرای این اصل بر عرب خصوصاً قریش که خود را نژاد برتر می دانست- دشوار بود، امویان از عوت عربی و قرشی به سود حکومت خویش بر ضد علویان استفاده کردند.
ریشه های پیدایش شعوبیه
در عهد بنی امیه عمال اموی به پیروان سایر ادیان تعه ی میکردن، از جمله اخبار بسیاری از به رفتاری زیاد بن ابیه نسبت به ایرانیان و ویرانی آتشکده های پارسیان در زمان ولایت او به سمت عبدا... فرزند ابی بکر. بیدارگری عمال بنی امیه با تسلط حجاج بر عراق و خراسان و سیستان شدت گرفت و اویکی از جنایکاران تاریخ بنام قتیبه ابن مسلم را به ولایت خراسان منصوب کرد و از سوزنه ان و کشتن آثار مذهبی و صاحبان ادیان و اجبار مردم به قبول دین اسلام هیچ ابابی نداشت. در تاریخ بخارا امده است که: هر باری بخارا مسلمان شدندی باز چون عرب بازگشتند به دین سابق روی اوردن، قبیبه سه بار ایشان را مسلمان کرده بود و باز کافر شده بودند. ابوریحان بیرونی نیز از قتل و غارت و کتاب سوزی قتبه در خوارزم حکایت دارد، یزیدبن مهلب دیگر عوامل اموی کرده بود که چون بر جرجان غلبه کرد آنقدر بکشد تا از خون مردمان آسیاب بگرداند و چنین کرد.
قساوت و وحشیگری زیاد بن ابیه، حجاج وقتیبه در حق شیعیان عراق و دفع قیامهای انها زمینه ی اتحاد شیعه با ایرانیان را در برابر دشمن مشترک فراهم آورد، حضور گسترده ایرانیان در نخستین قیام ضد اموی یعنی قیان مختار گواه بر این مدعاست (1) ایرانیان از چند طریق علیه اعراب متجاوز و نژاد پرست سر به شورش برآوردند یکی از طریق قیان ادبی و اجتماعی و دیگر قیامهای سیاسی – مذهبی آنان قیام خود علیه عمال رابه آیه (13) سوره ی حجرات پیوند میدادند. یا ایها الناس انّا خَلَقناکُم مِن ذکروا اُنثی وجَعَلناکُم شعوباً و قبایلٌ لِتَعارِفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عندالله اَتقَکُم اِنَّ الله علیمٌ خبیر»
پیشگامان شعوبیه گروهی بودند که اعتقاد داشتند بین اقوام و امم مختلف تفاوتی نیست یعنی هیچ قویم بر قوم دیگر برتری ندارد و آنان آیه ی فوق از سوره حجرات را استناد میکردند. به عقیده شعوبیه برتری انسان به تقواست، این آیه و این استدلال وسیله ای در دست شعوبیه بود که با آن سلطه طلبی بنی امیه و حتی بنی عباس را نپذیرند، و هویت خود را محفوظ دارند، ولی بعداً گروهی از شعوبیه ادعا کردند که نژاد ایرانی برتر از نژاد عرب است.
دانشمندانی که به زبان عربی آشنایی داشتند علیه تازیان شروع به نوشتن مطالبی کردند که در آنها به هجو اعراب پرداختند، مباحثات و منازعات از صورت تفاخر و تک جدی به خود گرفت و مخصوصاً دانشمندان عجم را بر آن داشت تا به جستجوی مفاخر و تاریخ کهن بپردازند. مورخانی چون حمزه اصفهانی و دینوای کتب خود را تحت تاثیر روح میهن پرستی تالیف نمودند و قسمت زیادی از آثار خود را به تاریخ گذشته عجم اختصاص دادند، و حتی این مقفع آشکار را به حمایت از آئین ها توی پرداخت دفاع او از مانویت دلیل مذهبی نداشت بلکه ناشی از حس وطن پرستی و ضدیت با تازیان بوده است مجموع این تحولات منجر به برپایی جنبشی گردید که «شعوبیه» نام گفت که شاخص ترین جنبش قومی عجم از نظر اعراب شمرده شده است. عربها در نوشته های خود این گروه را مورد حمله و تحقیر قرار دادند و حتماً حاکمان سیاسی درصدد سرکوبی آنها بودند.
این تحقیر و نژادپرستی اعراب به وضوع در قیان مختار آشکار است. آقای زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت این قضیه را چنین بیان می کند. «طبق قول طبری بزرگان کوفه انجمن کردند و از مختار به کویی آغاز نمودند که این مرد خود را از ما برتری می داند در حالیکه ما از او خوشنود نیستیم، زیرا او موالی (ایرانیان) را با ما برابر کرده است. و برامت و استر نشانده است، روزی ما را به انها میدهد و از این رو بندگان ما سه از فرمان ها برتافته اند و دارایی یتیمان و بیوه زنان را تاراج می کنند. به اینگونه قیام مختار، برای ایرانیان بهانه زور آزمایی با عرب و مجال انتقامجویی از بنی امیه بود ولیکن عربان که نمی توانستند نهضت قوم ایرانی را تحمل کنند سعی کردند در این ماجرا اموالی تاراج مال یتیمان و بیوه زنان متهم کنند اما در واقع این اتهام ناروایی بود که اعراب به عجم وارد میکردند. در واقع این اعراب بودند که مال یتیمان را غارت و اموال بیوه زنان را می ربودند. سرداران عرب بودند که موجبات سقوط دولت عربی بنی امیه را فراهم آوردند کار آنها غزوه و جهاد بود اما تنها چیزی که برایش نمی جنگیدند گسترش دین بود، آنها در فکر انباشتن مال و ثروت بودند و کشتن بیشتر مردم و آوردن سرهای بیشتر برای فرماندهان افتخاری بزرگ برای آنها بشمار میامد.
مسعودی در این باره می نویسد: « بنی امیه جز در ظاهر اسلام نیاورده و جز عصبیت های قومی و جزبه دنیا نمی اندیشیدند، اسلام و جانشینی پیامبر(ص) در نظر ایشان وسیله ای برای حکومت بود. (3)
جعل احادیث
اعراب (تاکید من بر کلمه اعراب است چون دین اسلاام از چنین زشتکاریهای به دور بود) برای توجیه این نژاد پرستی و رفتار ددمنشانه خود از جعل حدیثهایی که برتری تازیان را تایید می کرد و فروگذاری نکردند. به دروغ از قول پیامبر (ص) نقل کردند که: «هر که بدخواه عرب است از شفاعت من محروم است و نصیبی از دوستی من ندارد» یا این حدیث که «عرب را برای سه چیز دوست بدارید، یکی این است که من عرب هستم، دوم قرآن به زبان عربی استو. سوم زبان عربی زبان اهل بهشت است» یا حدیثی که درباره سلمان فارسی روایت شده است که خطاب به سلمان فرمود: «بدخواه عرب مباش تا بدخواه من نباشی» یا روایات دیگری جعل می کردند. احمد مقدسی در احسن التقاسیم می نویسد: «مقبری از قول ابوهریره و به تواتر خبر و راوی نقل کرد که شنید رسول خدات می فرمود، بدترین زبان نزد خدا فارسی است!! او زبان خوزی زبان شیطان و زبان مردم بهشت است!» چگونه ممکن است پیامبر اسلام که همه شعئوب و قبایل را به دستور قرآن یکسان میداند چنین سخننی بفرماید؟؟
بر اثر این فشار و نژاد پرستی بود بسیاری از مسلمانان که عجم و موالی نام گرفته بودند و این تحقیر و ذلت را نمی پذیرفتند تصمیم گرفتند بر پایه شعار اصلی اسلام و به استناد آیه مشهوری از قرآن کریم برای احقاق حق خود بایستند.
نهضت شعوبیه و واکنش ایرانیان
شعار نهضت شعوبیه آیه 13 از سوره حجرات بود: «یا ایها الناس، انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر» ای گروه مردم به درستی که ما شما را از مرد و زن افریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. به درستی که گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خداوند دانا و آگاه است.
نهضت شعوبیه و و خیزش ایرانیان مبارزه ای برای حق برابری و برادری بود. شعوبیه دسته های مختلفی از ایرانی و نبطی و قبطی و اندلسی بودند. همین نکته آخری بود که موجب تکفیر آنها توسط اعراب خاکم شد. اما نتوانستند انها را شکست دهند. مبارزه اندک اندک پنهانی و زیرزمینی و گسترده تر شد. نخست از تساوی با عربها دم زدند و سپس ملتهای دیگر را بر آنها ترجیح دادند. ایرانیان شعوبی که بر زبان عرب تسلط پیدا کرده بودند با همان زبان مهاجمان به نبرد انها رفتند. بیایید. نمونه هایی از اندوه شاعران شعوبی ایرانی را ببینیم که چگونه در سخت ترین لحظات و در چنگ و سلطه تازیان اموی و عباسی و نژاد پرست به هویت ستایی و یادآوری و افتخارات گذشته پرداختند. این سروده را ببینید:
فلست بتارک ایوان کسری لتوضح اولحول فالدخول
وضب فی الفلاساع و دئب بهایعوی و لیث وسط غیل
من ایوان کسری را ترک نمیکنم که توضیح و حومل و دخول را (نام مکان هایی است که در شعر امری القیس هم آمده) بر آن ترجیح بدهم. سوسمار را که بیان گرد است یا گرگ را که نعره می زند یا شیر را که در میان بیشه نهفته است بر ایوان کسری ترجیج نمی دهم.
چگونگی شکل گیری عقابه شعوبیه:
پس از آنکه حکومتهای عرب به ویژه قوم اموی بر اساس خوی جاهلی، تعصب است قبیله ای عربی را جایگزین مساوات و عدالت اسلام اصیل کردند و همان روشهای ظالمانه اقوام گذشته را در مملکت داری توام با تعصب را جایگزین حکومتی مردمی و عادلانه نمودند، به عکس العمل ملل زیرسلطه مواجهه شدند.
نهضت شعوبی از همین نقطه بوجود آمده اکنون این سوال مطرح میشود که آیا شعوبیه یک حزب و تشکیلات سیاسی بود به این معنی که با تشکیلات و انسجام حزبی برای رسیدن به هدف خاصی عمل میکرد؟ یا در واقع یک نهضت فکری بود که در اندیشه گروهی از هوشمندان اثر گذاشت و ایشان تحت تاثیر این فکر عمل میکردند؟ بسیاری از کسانی که در این باره مطالبی نوشته اند و اظهار نظر کرده اند.
آقای محمد ممتحن در کتاب خود چنین می نویسد: «شعوبیه حزبی بوده به معنی سیاسی خود ولی از مطالعه ی تاریخ شعوبیه و از دقت در آنچه در این باره گفته شده و در دسترس من قرار گرفته هنوز قانع به این امر نیستم و حرکت شعوبی را به صورت «حزب» نمی دانم بلکه به نظر من این حرکت در واقع یک نهضت فکری بود که چون مایه های درست برخورد بامسائل اجتماعی را با خود داشت توانست در قشر وسیعی از هوشمندان جامعه اثر بگذارد و توده های وسیعی از مردم را که از ظلم و بیداد رنج می بردند متاثر کنند ومنشا تحولات علمی و ادبی وسیاسی شگرف گردد. ولی این نظر که شعوبیه خود بصورت یک تشکیلات سیاسی عمل میکردند هنوز مورد تاثیر نیست. بنظر میرسد حرکت یک حرکت فکری و عقیدتی بود اگر چه از ایرانیان شروع شد ولی اقوام غیر ایرانی را نیز تحت تاثیر قرار داد حتی گروهی از اعراب نیز به این فمر گرویده اند.»
شعوبیه
در قسمتی از این زمان طولانی مجدد یک قرن محاسبه ایرانیان زیر سلطه قهر آلود و تحقیر آمیز نژاد عرب بسر می بردند تا بجایی که کارشان بیک نوع عصیان و قیام معنوی و عقیدتی بر علیه آن قوم کشید. انها ایرانیان را مانند دیگر قومهای فرمانبر خود، مولی و بنده می خواندند و شایسته حکومت و ریاست نمی دانستند، و اینها می کوشیدند که نخست خود را با توسل به آیه یی از آیات قرآن (آیه 13 سوره حجرات) که دلالت بر تساوی همه اقوام و قبایل آدمیان می کند، مساوی تا زیان بدانند، و پس از این حد بگذرد و نه و خویشتن و هر قوم دیگر را از تازیان برتر شمرند و از این طریق فرقه ی بنام «شعوبیه» پدید آوردند که کارشان مبارزه فکری با برتر اندیشی تا زیان و سیاست متعصبانه نژادی آنان در زمان امویان و آغازیان خلافت عباسیان بود. این اندیشه را درسی از آثار تازی گویان ایرانی و نیز در بخشی از آثار پارسی تا شاهنامه فردوسی و در داستانهای قهرمانی ایران بروشنی و صداقت تمام می توان یافت.
نخستین بازنمودهای قدرت نظامی و سیاسی ایرانیان دنبال شیوع همین فکر انجام گرفت زیرا پراکنده شدن این اندیشه تخم عصیان و طغیان را در مزرعه قلوب آنان افشانه و آماده قیامشان کرد تا مگر آب رفته را بجوی باز آرند و عظمت قدیم را بنوعی تجربه کنند. این قیامهای نظامی و سیاسی گاه جنبه ی دینی داشت زیرا در جامعه یی که دین مبنای هر نوع سیاست اجتماعی و حکومتی باشد با توسل به مسائل دینی بهتر می توان به میدان مناقشات وارد شد. نخستین قیام بزرگ ایرانیان بسرداری ابومسلم مرو رودی از همین دسته ی اخیر بود که اگر چه با صبغة دین آغاز یافت ولی تاثیرات سیاسی و اجتماعی آن در دنیای اسلام خاصه در ایران انکار ناپذیر است.
عقاید و نظرات شعوبیه:
در خصوص انکار اصل برتری جویی شعوبیه دلایل متعددی چه عقلی و چه از آیات قرآنی و روایات بیان شده است که در ذیل به چند مورد آن اشاره میشود.
1- بنابر آنچه در کتاب عقدالفریه آمده شعوبیه می گفتند: «عموم افراد بشر از یک اصل و یک ریشه اند همگی از یک پدر و مادر به دنیا امده و هیچ گروهی را بر گروه دیگری برتری نیست. اینکه در هر قومی بعضی افراد از بعضی افراد قوم دیگر برترند یک قیه جزئی است هیچ ملتی فضیلت ذاتی بر ملت دیگر ندارد.
2- آیات قرآنی نیز این موضوع را می رسانند، خداوند در قران فرموده است: «ای مردم ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را شعو و قبایل قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید بدانید که گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. به درستی که خداوند دانای خبیر است.» 5
3- روایات رسیده از پیامبر(ص) نشان میدهند که از نطر بنیانگذار اسلام نیز همه مردم با هم مساویند پیامبر(ص) فرمود: «عرب بر عجم جز با تقوی فخر و برتری ندارد.»
هم چنین پیامبر(ص) فرمود : «مومنین خونهایشان با هم مساویست همه ایشان به صورت دست واحدی در مقابل غیر مومنین هستند و ذمّه پایین ترین فرد مومن با بالاترین فرد، مساوی است.»
4- در ارتباط با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری نیز شعوبیه بر این اعتقادند که ادعایی اغراق امیز است اعراب جز گروهی اند که خانه ان پیامبر(ص) و تعدادی معدود که بر دین ابراهیم یا یهود یا مسیحی بودند رعایت عفاف و تقوی را نمی نمودند.
5- اینکه متعصبان عرب مدعی هستند پس از ظهور اسلام بر ملل متمدن و قدرتمند عالم مسلط شدند، شعوبیه میگویند: این موضوع مربوط به دین اسلام است که مردم آنرا پذیرفتند و به آن تن دادند و به عبارت دیگر مردم اسلام را پذیرفتند به سلطه گروه خاصی را که اعراب باشند.
6- در کلام و سیره ی امامان معصوم(ع) نیز همواره برتری افراد به تقوی اشاره شده است و هیچگاه به برتری یک قوم یا نژاد اشاره ای نشده است. خصوصاً اینکه ائمه(ع) نسبت به موالی که اکثریت ایران بودند: عنایت خاصی داشتند و همین امر وجب گرایش ایرانیان به اهل البیت بوده است.
اندیشه شعوبیگری و مذهب شیعه
این نکته که ناسیوناسیتهای ایرانی هموراه با دنبال مطرح کردن این نکته هستند که تشیع مذهب ایرانیان در برابر اعراب هستند، کسانیکه از قدیم الایام و جدید به برتری عرب بر عجم باور داشته اند بر ضد گروهی از عجمان که نخواسته اند این برتری را بپذیرند و گاه در این باره به افراط هم گراییده اند، تشیع دامنه را مذهب شعوبیان دانسته اند آنان ادعا کرده اند که ایرانیان در پرده تشیع با اسلام (در واقع با سروری عرب) به جنگ برخاسته اند. این اقدام بیشتر از زمانی شایع شده است که اسماعیلیان در ایران در برابر دولت سلجوقی و خلافت عباسی مقاومت کرده و کسانی چون خواجه نظام الملک ایرانی شافعی مذهب متعصب، در سیاستنامه کوشیدند تا حرکت آنها را با برخی از جنبشهی شبه محبوسی ایران در قرن دوم و سوم مرتبط نشان دهند. پیوند دادن مجو سیگری با اطمینان ، بحث زننه قه و سپس شعوبیه را مطرح کرده و به گونه ای خاص به بحث از شعوبیه و ارتباط آن با تشیع منتهی شد، در این دیدگاه عمدتاً به عقاید شیعه پرداخته شده است.
بسیاری از نویسندگان جدید عرب و عمدتاً عراقی و بعثی، طی سالهای اخیر و در فاصله جنگ تحمیلی عراق بر ایران، شعوبیه را با تشیع پیوند داده اند. بهانه ای که برخی از ملی گرایان ایرانی با نوشتن مقالاتی به دست این افراد داده اند، ما نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
باید مورد توجه قرار داد که در میان شیعیان ایرانی که با عربها در کیش مشترک می زیسته اند هم شعوبیگری وجود داشته و هم ضد شعوبیگری شاهد آن که برخی از آثار ضد شعوبیگری از نویسندگان شیعی است همانطور که برخی از شیعیان و به نوعی ضد عرب بوده اند و در این مورد نشانه هایی بسیار در آثار نویسندگان بزرگ ایرانی در تاریخ ثبت و ضبط شده است که در این مقام کوتاه به آن اشاره نمیوشد. در این میان برخی نویسندگان ومستشرقان اروپایی با دید سیاسی به مسئله تشیع و شعوبیگری نگریسته اند و آگاهانه در آثار خود در پی جدایی تشیع از اسلام و قرار دادن تشیع و تسنن رودروی هم بوده اند. کنت گو بینو در کتابی که در حدود یکصد سال پیش به نام «فلسفه و ادیان در آسیای مرکزی» منتشر کرده عقاید قدیمی ایرانیان را درباره جنبه آسمانی و الهی داشتن سلاطین ساسانی ریشه ساسانی ریشه اصلی عقاید شیعه در باب امامت و عصمت و طهارت ائمه اطها دانسته اند و ازدواج امام حسین(ع) را با شهربانو عامل سرایت آن عقیده ایرانی در اندیشه شیعه بشمار آورده است.
ادواررد بروان: نویسنده بزرگ انگلیسی نیز نظریه گو بنیورا تائید می کند، وی میگوید:
«حق باگوبینو است، آنجا که میگوید ایرانیان سلطنت را حق آسمانی یا موهبت الهی میدانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تاثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعدی ایران داشته است. علی الخصوص علاقه ایرانیان به مذهب تشیع چسبیده اند، انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر(ص) هر اندازه گردد عرب دموکرات امر طبیعی بود، در نظر اهل تشیع غیر طبیعی می نمود و جز ایجاد اشمئزاز اثر دیگری نداشت، و شخص عمر خلیفه ثانی سنت و جماعت هم به آن سبب گردد شیعه مورد نفرت است که امپراتوری ایران را نابود ساخن. کینه ایرانیان نسبت به عمر گر چه در لباس مذهب ظاهر شد محل هیچگونه شبهه و تردید نیست. به عقیده ایرانیان حسین بن علی (ع) که پسر کوچک حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) می باشند دختر پادشاه ساسانی یزگرد سوم یعنی شهربانو را به حباله نکاح درآورد و بنابراین هر دو فرقه بزرگ شیع (امامیه و اسماعیلیه) نه تنها نماینده حقوق و فضائل خاندان نبودند، بلکه واجد حقوق و فضائل سلطنت نیر می باشند زیرا نژاد از هر دو سودارند: ا زبیت رسالت و از دودمان ساسانی»
موضوع ازدواج حضرت حسین(ع) با شهربانو دخت شاهزاده ساسانی و تولد امام سجاد(ع) چهارمین امام شیعیان و انتخاب خاندان امامن به خلندان ساسانی بهانه ای بدست عده ای خیالبافت یا مغرض داده است که گرایش ایرانیان را به خاندان رسالت نتیجه انتساب آنها به دودمان شاهان ساسانی معرفی کنند و اعتقاد شیعیان را به حق الهی ائمه اطهار(ع) از بقایای اعتقاد قدیمی ایرانیان به «فره ایزدی» پادشاهان ساسانی بدانند. زیرا مسلم است که پادشاهان ساسانی خود را آسمانی نژاد می دانستند و برای خود مقامی نیمه خدایی و فوق بشری قایل بودند آیین زرتشتی آن عصر نیز این طرز تفکر را تایید میکرد.
نویسندگان و طراحان این نظریه که گاهاً مغرضانه نظریاتی را ایراد می کنند میخواهند چنین نتیجه گیری نماینده که پس چون پادشاهان ساسانی برای خود مقامی آسمانی قائل بودند، و از طرف دیگر ائمه اطهار (ع) نیز نژادشان به آنها میرسد و شیعیان و پیروان آنها هم همه ایرانی هستند و برای آنها مقام آسمانی قایلند، پس با این صغرا و کبرای صددرصد صحیح منطقی اعتقاد به امامت ائمه اطهار (ع) مولو همان اعتقاد قدیمی ایران است!!
شهید مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در رد این نظریه چنین می نویسد: «ما ضمن بیان مختصری، پوچی این ادعا را روشن می کنیم مقدمتاً باید بگوییم که در اینجا دو مطلب است و باید از یکدیگر تفکیک شود. یکی اینکه طبیعی است که هر ملتی که دارای یک سلسله عقاید و افکار مذهبی یا غیر مذهبی هست و سپس تغییر عقیده میدهد، خواه و ناخواه، قسمتی از عقاید پیشین در زاوایای ضمیرش باقی بماند و ناخودآگاهانه آنها را در عقاید جریه خویش وارد می کند. ممکن است به عقیده جریه خویش نهایت خلوص نیست را داشته باشد و هیچ گونه تعصب و تعهدی برای حفظ معتقدات پیشین خود ندانسته باشد ولی از آنجا که لوح ضمیرش به کلی از افکار و عقاید پیشین پاک نشده است کم و بیش آنها را با خود وارد عقیده و مسلک و مذهب جدید می نماید.
این مطلب جای تردید نیست. مللی که مسلمان شدند برخی بت پرستان بودند و عقادی و ثنتی داشتند بعضی دیگر مسیحی یا یهودی یا مجوسی بودند. زمینه های فکری پیشین آنها احیانا ممکن است در افکار و عقاید اسلامی ایشان اثر گذاشته است. مسلماً ایرانیان نیز ناخودآگاه برخی عقاید خویش را با صبغه اسلامی حفظ کردند. متاسفانه پاره ای خرافات هم اکنون در میان برخی ایرانیان وجود دارد از بیل پریدن از روی آتش در چهارشنبه آخر سال و سوگند خوردن به سوی (نور) چراغ که از بقایای ما قبل اسلام است. 8
در اینجا مطلبی را باید بیان کرد و آن اینکه، چرا ایرانیان به قول نویسندگان اروپایی و برخی نویسندگان عرب و ایرانی، آن اندازه احساسات ملی داشته اند که ائمه اطهار را به واسطه انتسابشان به خاندان سلطنتی ایران به آن مقام رفیع بالا بردند، چرا عبیدالله بن زیاد را که مادرش ایرانی بود، ابو حنیفه که از فقهای بزرگ اهل تسنن است یک ایرانی بود محمدبن اسماعیل بخاری که یکی از محدثین بنام اهل تسنن است ایرانی بود، و سیبویه فیروز آبادی و زمخشری و ابوعبیده و اصل بن عطای و اکثریت علمای بزرگ را که ایرانی بوده اند، محترم مکرم چونان خاندان پیامبر(ص) قرار ندادند.
حقیقت اینست که علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدنشان یک چیز است ایرانی روح خود را با اسلام سازگار دید و گم گشته خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعاً مردمی با هوش بودند و بعلاوه سابقه فرهنگ و تمدن داشتند بیش از هر ملت دیگر نسبت به اسلام شیفتگی نشان دادند و به آن خدمت کردند مردم ایران بیش از هر ملت دیگر به روح و معنی اسلام توجه داشتند به همین دلیل توجه ایرانیان به خاندان رسالت از هر ملت دیگر بیشتر بود و تشیع در میان ایرانیان نفوذ بیشتری یافت. یعنی ایرانیان روح اسلام و معنی اسلام را در نزد خاندان رسالت یافتند. فقط خاندان رسالت بودند که پاسخگوی پرسشها و نیازهای واقعی روح ایرانیان بودند.
آن چیزی که بیش از هر چیز دیگری روح تشنه ایراین را به سوی اسلام می کشید عمل و مساوات اسلامی بود ایرانی قرنها از این نظر محرومیت کشیده بود و انتظار چنین چیزی را داشت. ایرانیان می دیدند دسته ای که بدون هیچ گونه تعصبی عدل و مساوات را اجرا می کنند و نسبت به انها بی نهایت حساسیت دارند خاندان رسالت اند. خاندان رسالت پناهگاه عدل اسلامی، مخصوصاً از نظر مسلمانان غیرعرب بودند. اگر اندکی به تعصبات عربی و تبعیضات که از ناحیه برخی خلفا میان عرب و غیر عرب صورت می گرفت و دفاعی که علی بن ابیطالب (ع) از مساوات اسلامی و عدم تبعیض میان عر بو غیرعرب می نمود توجه می کنیم کاملاً این حقیقت روشن می شود آری ایرانیان مسلمان شدند نه به این خاطر که مغلوب عربها گردیدند، شواهد نشان می دهد که بخاطر رفتار بزرگ منشانه خاندان رسالت و عدل و مساوات آنها به اسلام و سپس تشیع گرویدند.
نتایج جنیش شعوبیه
شعوبیه در تاریخ ایران و اسلام یکی از کنش های اصلی سرنگونی خلاقیت اموی و روی کار آمدن خلافت عباسی بود. شعوبیان با اینکه نگرش و پشت گرمیشان به فرهنگ و تمدن ایرانی در برابر آنچه عرب بدان می بالید بود ولی گهگاه از سلاح اسلام نیز سود می برد.
برای نمونه استناد آیاتی از قرآن کریم مانند سوره حجرات و آیه 64 سوره آل عمران و پشاپیش همه اینها گفته قرآنی نام آشنای «اعراب اشد کفراً و نفاقاً» در بین ایشان کاربرد داشته است.
شعوبیان در سال 101 ه ق نمایندگانی نزد امام محمد بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم فرستاد و با او به عنوان امام بیعت کردند و دست وفا داری در راه سرنگونی امویان دادند. بیشترین نهال جنبش در خراسان بزرگ کاشته شد اینان در پی راهی برای پاسخگویی ستمهای حجاج بن یوسف، قتبیه و یزیدبن مهلب و دیگر ستمگران عرب بودند شعوبیان جریانی بزرگ فکری و فرهنگی در آن روزگار بودند که توانستند رستاخیزی فرهنگی را در ایران هزار سال پیش ایجاد کنند و جنبش همانند آنچه بنام رنسانس در اروپا می شناسیم را سامان دهند.
بر این اساس شعوبیه را میتوان جنبش فکری – اجتماعی قلمداد کرد که در واکنش به عملکرد ناعادلانه برخی از اعراب و در حمایت از اصول و مبانی اصیل اسلامی، شکل گرفت. حرکتی صرفاً محدود به ایرانیان نبود و در میان اعراب آزاد اندیش نیز طرفدارنی داشت.
منابع:
1- مسعودی- مروج الذهب- ج 2 ص 99-98
2- زرین کوب- عبدالحسین – دو قرن سکوت ص 98
3- مروج الذهب- ص343
4- ممتحن – حسینعلی- نهضت شعویه- ص 201 و 194
5- حجرات- قرآن کریم – آیه 13
6- جعفریان- رسول- تاریخ تشیع در ایران- ص 158- 157
7- براون – ادوار- تاریخ ادبیات ایران- جلد اول – ص 195
8- مطهری – مرتضی- خدمات متقابل اسلام و ایران- ص 102 و 101
9- همان- ص 131
10- صفا- ذبیح الله – تاریخ ادبیات ایران- جلد اول ص 6-5
11- همایی- جلال- شعوبیه
12- افتخارزاده- شعوبیه
13- زیدان- جرجی- تاریخ تمدن اسلام – ج 5
14- طبری – محمد بن جریر- تاریخ طبری (جلد 4)
فهرست
عنوان صفحه
1- مقدمه............................. 2
2- دلایل و ریشه های پیدایش شعوبیه..... 3
3- چگونگی شکل گیری شعوبیه............ 7
4- عقاید و نظرات شعوبیه.............. 9
5- اندیشه شعوبیگری و مذهب تشیع....... 10
6- نتایج جنبش شعوبیه................. 15
7- منابع............................. 16